با قدم های لرزون و آهسته به سمت تخت رفتم و روش دراز کشیدم
#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟔
با قدم های لرزون و آهسته به سمت تخت رفتم و روش دراز کشیدم.
پتو رو روی سرم کشیدم و شروع کردم به گریه کردن.
تنها گناهی که توی زندگیم کردم به دنیا اومدنم بود.
اگه به دنیا نمیومدم شاید الان همه زندگی بهتری داشتن.
چند ساعتی میشد که زیر پتو بودم.
پتو رو کنار زدم و روی تخت نشستم.
صدای آب حموم میومد معلوم بود که جونگ کوک رفته حموم.
سمت سرویس رفتم وکارای لازم رو انجام دادم.
صورتم بدجور پف کرده بود.
در اتاق رو اروم باز کردم و از اتاق خارج شدم.
صدای داد و بیداد هایی از پایین میومد.
از پله ها پایین رفتم که آجوما لب زد:
آجوما: دخترم اینجا چیکار میکنی بهتره بری بالا.
آنالی:اول بگین چی شده بعد میرم.
ملین:چی شده دوست ارباب اومده.
آنالی:پس چرا اجازه نمیدن که بیاد داخل؟
هانا:این همونیه که گفتم ارباب رو لو داده.
آنالی:پس اینجا چیکار میکنه؟
آجوما:با ارباب کار داره و ارباب دوست نداره که اونو ببینه.
آنالی: صدای دادش کل عمارت رو گرفته بود.
تهیونگ:که نمیخوای بیرون بیای جئون(داد
گمشین اون طرف(همه بادیگارد هارو کنار زد و وارد عمارت شد.)
آجوما:لطفاً برین بیرون ارباب مایل به دیدن شما نیستن.
تهیونگ:تو یکی خفه شو.
آنالی:چهره آشنایی برام داشت ولی به یاد نمیآوردم.
تهیونگ:هوی تو(رو به آنالی
آنالی:با منی؟
تهیونگ:نه پ با ننمم.
برو به اربابت بگو بیاد پایین.
ادامه دارد................∆
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟔
با قدم های لرزون و آهسته به سمت تخت رفتم و روش دراز کشیدم.
پتو رو روی سرم کشیدم و شروع کردم به گریه کردن.
تنها گناهی که توی زندگیم کردم به دنیا اومدنم بود.
اگه به دنیا نمیومدم شاید الان همه زندگی بهتری داشتن.
چند ساعتی میشد که زیر پتو بودم.
پتو رو کنار زدم و روی تخت نشستم.
صدای آب حموم میومد معلوم بود که جونگ کوک رفته حموم.
سمت سرویس رفتم وکارای لازم رو انجام دادم.
صورتم بدجور پف کرده بود.
در اتاق رو اروم باز کردم و از اتاق خارج شدم.
صدای داد و بیداد هایی از پایین میومد.
از پله ها پایین رفتم که آجوما لب زد:
آجوما: دخترم اینجا چیکار میکنی بهتره بری بالا.
آنالی:اول بگین چی شده بعد میرم.
ملین:چی شده دوست ارباب اومده.
آنالی:پس چرا اجازه نمیدن که بیاد داخل؟
هانا:این همونیه که گفتم ارباب رو لو داده.
آنالی:پس اینجا چیکار میکنه؟
آجوما:با ارباب کار داره و ارباب دوست نداره که اونو ببینه.
آنالی: صدای دادش کل عمارت رو گرفته بود.
تهیونگ:که نمیخوای بیرون بیای جئون(داد
گمشین اون طرف(همه بادیگارد هارو کنار زد و وارد عمارت شد.)
آجوما:لطفاً برین بیرون ارباب مایل به دیدن شما نیستن.
تهیونگ:تو یکی خفه شو.
آنالی:چهره آشنایی برام داشت ولی به یاد نمیآوردم.
تهیونگ:هوی تو(رو به آنالی
آنالی:با منی؟
تهیونگ:نه پ با ننمم.
برو به اربابت بگو بیاد پایین.
ادامه دارد................∆
- ۱۷.۴k
- ۲۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط