{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گیسوی ارباب

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "

#𝐏𝐀𝐑𝐓.30

{حورا}

حرفاشو زد از رو تخت پا شدو رفت سمت حموم

بغض کردم اخه من این تتومو خیلی دوسش داشتم ولی چیکار کنم دیگه

لبتابو بستمو گذاشتم روی عسلی دراز کشیدم چشامو بستم سه سوت خوابم برد

***

با صدا زدنای کسی چشمامو باز کردمو مریمو جلوم دیدم که داره صدام میکنه بلند شدم نشستم گفتم

+چیه چرا صدام میکنی؟

:خانم ارباب گفتن بلند شین بیایین پایین صبحانه بعدم گفت باید برید جایی انگار

+هوووف این اربابتو دست از سر کچل من نمیخواد برداره انگار

با صدایی که از پشت سرم اومد درجا خشک شدم

-به به بلبل زبون شدی...

ارباب بود این اینجا چیکار میکرد سریع از رو تخت پریدم پایین گفتم

+ببخشید الان اماده میشم میام پایین

سرویس بهداشتی هول هولکی رفتم یه مانتو سفید ما شلوار مام مشکی شال مشکی هم پوشیدمو از اتاق پریدم بیرون

صبحانم که تموم شد رو کردم به ارباب گفتم

+من با کی باید برم؟

-خودم میبرمت

از تعجب نزدیک بود شاخ در بیارم...
دیدگاه ها (۴)

ب نظرتون انجام بدم یا نع؟

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.29-این‌ چیه؟ترسیده یکم...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.28با تعجب برگشتم سمتش ...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.25چهار پنج ساعت بود هی...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.2فکر کنم نیم ساعت شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط