{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چو باد صبح از گلشن برون آ

چو باد صبح از گلشن برون آ
بده کام دل رنجور من را
چو گلبن زین چمن بی‌بهره برخیز
به دور از چشم نامحرم تو برخیز
به یاد روی گل در ناله سوزم
چو بلبل چند روزی من بسوزم
به یاد روی گل چندان بگریم
که از خندیدنش بلبل بگریم
ز چشمم ژاله باریدست گویی
جهان بر من تطاول کرد گویی
منم در گریه چون ابر بهاری
منم در ناله چون رعد بهاری
نمی‌دانم چه بخت و طالعم هست
که از من دشمنت یک لحظه بگسست
ز من این ناله‌ها چون می‌توان‌کرد؟
که می‌داند ز خون دل چنان‌کرد ؟
دیدگاه ها (۰)

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

ز داغ عشق تو خون شد دل چو لالهٔ من فغان که در دل تو ره نیافت...

#همایون_شجریان ز داغ عشق تو خون شد دل چو لالهٔ من فغان که در...

ز داغ عشق تو خون شد دل چو لاله‌ی منفغان که در دل تو ره نیافت...

شب همه شب به بزم باغ ، گلی به صبا بوسه داد و کام گرفتهوسی را...

ز داغ عشق تو خون شد دل چو لاله ی منفغان که در دل تو ره نیافت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط