{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدانم چرا شبها ، دلم ناگاه میگیرد

نمیدانم چرا شبها ، دلم ناگاه میگیرد
گلویم را غمی جانسوز و بغض آه میگیرد

شبم تاریک و دردم لاعلاج و سینه ام پر خون
همیشه وقت تنهایی ، دلم چون ماه میگیرد

خداوندا برایم راهی از بیراهه پیدا کن
که هرجا رهسپارم ، غم برویم راه میگیرد

نمیدانم چگونه این همه غم ، در دلم جا شد
اگر با چاه گویم درد ، قلب چاه میگیرد

شکایت میکنم هر لحظه از غم بسکه بی تابم
گمان دارم دل غم هم ز من گه گاه میگیرد

مکن در پیش درویشان حکایت از دل تنگم
که از این درد بی درمان ، دل هر شاه میگیرد
دیدگاه ها (۱)

بمان گناه قشنگم گناه کم دارم برای دیدن چشمت نگاه کم دارمج...

عمیق ترین درد زندگی دل بستن به کسی است که دوستش داری اما نمی...

لعنت بہ دلــم ڪہ درپی ات ویراڹ شدلعنت بہ غمــــت ڪہ در دلم پ...

خواهرِ شیرین‌ام!آنکه تو را دوست دارد، عطشی برای لمسِ تنت ندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط