{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دهم

پارت دهم
الکساندرا:خب باشه ولی کی می‌رسیم به مخل کارت
دازای: میریم....تا چند دقیقه دیگه
الکساندرا:باش
به آژانس میرسن ،دازای میره طبقه ی بالا و در رو باز میکنه
دازای:سلام بچه هااااا هااااا (مثلا خل شده)
همگی :سلام
رانپو:وای دازای چه بچه ی نازی آوردی بیا الکساندرا یکم مارشمالو بخور
الکساندرا:ولی من اسمم رو بهت نگفتم ،تو که قدرتی نداری البته درست نمیدونم
رانپو: چرا دارم حالا بیا باهم یکم خوراکی بخوریم
الکساندرا: باشه(سرش رو به سمت صورت دازای میبره)اجازه هست بابا؟
دازای:برو باباجون اجازه هست
کونیکیدا : مطمئنی میتونی از بچه نراقب کنی
یوسانو: آره یک وقت کاری میکنی خود کشی کنه ها؟
دازای :چرا انقدر حساسیت، برای بچه گرفتن یکی دوماه فقط کلاس رفتم
الکساندرا:بابا من خیلی خستم میشه بریم خونه
دازای:باشه الانم ساعت نه بچه ها فعلا خدافظ
همگی : خدافظ

*رسیدن به خونه*
الکساندرا:مرسی ، بابا خیلی آنروز بهم خوش گذشت ولی میشه یکم حرف بزنیم ؟
دازای : چرا که نه عزیز دلم.

پارت بعدی هم میزارم نظر بدین حتمااااا
دیدگاه ها (۰)

روباه کوچولوی منپارت سی و پنجم꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا دازا...

شکوفه های گیلاس🌸 پارت اول🌸اسم:اوسامو دازای. سن :۱۰ ظهر بو...

مربی موتور سوار

نقطه شروع کنسرت p,14(ویو هنا)+: خیلی خب باشه ولی نباید یکم ز...

عشق مافیا:))پارت اول: روزی آفتابی دختری به نام ات در راه برگ...

ادامه ی پارت ۸

رمان سوم پارت یازدهم ادامش بسی هنتای 😈࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط