«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»
«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»
پارت : ۴
صبح روز تست، هایون زودتر از همه داخل اتاق حاضر شده بود.
تمام وسایلش را با دقت روی میز چید و یک نفس عمیق کشید.
مدل روبهرویش با لبخند گفت:
«هر وقت آمادهای، شروع کن.»
هایون فقط سرش را تکان داد.
براش را آرام روی پوست مدل حرکت داد.
هر رنگ را با دقت انتخاب میکرد؛ انگار روی یک بوم نقاشی کار میکرد.
داورها بدون اینکه حرفی بزنند، تمام حرکاتش را زیر نظر داشتند.
سکوت اتاق، استرس را بیشتر میکرد.
چند دقیقه بعد، یکی از داورها به ساعتش نگاه کرد.
«پنج دقیقه باقی مونده.»
هایون سرعتش را بیشتر نکرد.
ترجیح میداد کارش بینقص باشد تا عجولانه.
همان موقع، پشت شیشه اتاق...
جونگکوک که برای رفتن به استودیو از آن راهرو عبور میکرد، دوباره ایستاد.
نگاهش روی چهره آشنای دختر ثابت ماند.
با خودش زمزمه کرد:
«همون دختره...»
مدیر کنار او متوجه نگاهش شد.
ـ «میشناسیش؟»
جونگکوک آرام جواب داد:
«نه... فقط هفته پیش پشت صحنه کمکمون کرد.»
مدیر لبخند کوتاهی زد.
داخل اتاق، هایون آخرین جزئیات آرایش را کامل کرد.
براش را روی میز گذاشت و یک قدم عقب رفت.
مدل با دیدن خودش داخل آینه، ناخودآگاه لبخند زد.
حتی یکی از داورها هم با رضایت سر تکان داد.
چند دقیقه بعد، هایون از اتاق بیرون آمد.
اولین کسی که به استقبالش آمد، سوا بود.
ـ «خب؟ چطور شد؟»
هایون شانه بالا انداخت.
ـ «نمیدونم... فقط تمام تلاشم رو کردم.»
در همان لحظه، یکی از کارکنان کمپانی به سمتش آمد.
ـ «خانم جانگ هایون؟»
هایون با تعجب برگشت.
کارمند لبخندی زد و یک برگه به او داد.
ـ «نتیجه تست تا یک هفته دیگه از طریق تماس اعلام میشه.»
بعد کارت دیگری از جیبش بیرون آورد.
ـ «این هم کارت ورود موقت کمپانیه؛ اگر قبول بشی، بهش نیاز داری.»
هایون کارت را با دو دست گرفت.
وقتی از ساختمان بیرون آمد، چند لحظه فقط به آسمان نگاه کرد.
باد آرامی میان موهایش پیچید.
او نمیدانست یک هفته بعد، با یک تماس ساده...
زندگیاش برای همیشه تغییر خواهد کرد.
ادامه دارد...
آیا تماس هفته آینده، هایون را به رؤیایش میرساند... یا همه چیز همینجا به پایان میرسد؟
━━━━━━━━━━━━━━━
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنتگذاران را دوست میدارند. 🤍
پارت : ۴
صبح روز تست، هایون زودتر از همه داخل اتاق حاضر شده بود.
تمام وسایلش را با دقت روی میز چید و یک نفس عمیق کشید.
مدل روبهرویش با لبخند گفت:
«هر وقت آمادهای، شروع کن.»
هایون فقط سرش را تکان داد.
براش را آرام روی پوست مدل حرکت داد.
هر رنگ را با دقت انتخاب میکرد؛ انگار روی یک بوم نقاشی کار میکرد.
داورها بدون اینکه حرفی بزنند، تمام حرکاتش را زیر نظر داشتند.
سکوت اتاق، استرس را بیشتر میکرد.
چند دقیقه بعد، یکی از داورها به ساعتش نگاه کرد.
«پنج دقیقه باقی مونده.»
هایون سرعتش را بیشتر نکرد.
ترجیح میداد کارش بینقص باشد تا عجولانه.
همان موقع، پشت شیشه اتاق...
جونگکوک که برای رفتن به استودیو از آن راهرو عبور میکرد، دوباره ایستاد.
نگاهش روی چهره آشنای دختر ثابت ماند.
با خودش زمزمه کرد:
«همون دختره...»
مدیر کنار او متوجه نگاهش شد.
ـ «میشناسیش؟»
جونگکوک آرام جواب داد:
«نه... فقط هفته پیش پشت صحنه کمکمون کرد.»
مدیر لبخند کوتاهی زد.
داخل اتاق، هایون آخرین جزئیات آرایش را کامل کرد.
براش را روی میز گذاشت و یک قدم عقب رفت.
مدل با دیدن خودش داخل آینه، ناخودآگاه لبخند زد.
حتی یکی از داورها هم با رضایت سر تکان داد.
چند دقیقه بعد، هایون از اتاق بیرون آمد.
اولین کسی که به استقبالش آمد، سوا بود.
ـ «خب؟ چطور شد؟»
هایون شانه بالا انداخت.
ـ «نمیدونم... فقط تمام تلاشم رو کردم.»
در همان لحظه، یکی از کارکنان کمپانی به سمتش آمد.
ـ «خانم جانگ هایون؟»
هایون با تعجب برگشت.
کارمند لبخندی زد و یک برگه به او داد.
ـ «نتیجه تست تا یک هفته دیگه از طریق تماس اعلام میشه.»
بعد کارت دیگری از جیبش بیرون آورد.
ـ «این هم کارت ورود موقت کمپانیه؛ اگر قبول بشی، بهش نیاز داری.»
هایون کارت را با دو دست گرفت.
وقتی از ساختمان بیرون آمد، چند لحظه فقط به آسمان نگاه کرد.
باد آرامی میان موهایش پیچید.
او نمیدانست یک هفته بعد، با یک تماس ساده...
زندگیاش برای همیشه تغییر خواهد کرد.
ادامه دارد...
آیا تماس هفته آینده، هایون را به رؤیایش میرساند... یا همه چیز همینجا به پایان میرسد؟
━━━━━━━━━━━━━━━
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنتگذاران را دوست میدارند. 🤍
- ۱۱.۱k
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط