{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

پارت : ۳

یک هفته از آن شب عجیب گذشته بود.

هایون هنوز هر روز کارت سفیدرنگ کمپانی را از داخل کیفش بیرون می‌آورد و چند ثانیه به آن خیره می‌شد.
گاهی با خودش فکر می‌کرد شاید همه آن اتفاق‌ها فقط یک رؤیا بوده باشد.
اما تاریخ و ساعت تست، روی همان کارت ثابت مانده بود.

صبح روز تست، زودتر از همیشه از خواب بیدار شد.
بعد از دوش گرفتن، لباس ساده اما شیکی انتخاب کرد.
تمام وسایل میکاپش را داخل کیف مخصوصش گذاشت و نفس عمیقی کشید.
امروز، اولین قدم برای رسیدن به رؤیایش بود.

سوا مثل همیشه جلوی خانه منتظرش ایستاده بود.
همین که هایون را دید، با ذوق دست تکان داد.
ـ «خانم میکاپ آرتیست آینده، آماده‌ای؟»
هایون با خنده سرش را تکان داد، اما اضطراب از نگاهش پیدا بود.

چند دقیقه بعد، ساختمان بزرگ کمپانی روبه‌رویشان قرار گرفت.
هایون بی‌اختیار سرش را بالا گرفت.
ساختمان از چیزی که در عکس‌ها دیده بود، باشکوه‌تر بود.
قلبش آن‌قدر تند می‌زد که صدایش را می‌شنید.

داخل لابی، ده‌ها نفر برای تست آمده بودند.
بعضی‌ها نمونه‌کارهایشان را مرور می‌کردند و بعضی دیگر با استرس قدم می‌زدند.
هایون فرم ثبت‌نام را پر کرد و روی یکی از صندلی‌ها نشست.
دستانش کمی می‌لرزید.

سوا آرام دستش را گرفت.
ـ «تو از همه اینجا بااستعدادتری.»
هایون لبخند کم‌رنگی زد.
ـ «امیدوارم خود داورها هم همین فکر رو بکنن.»

چند دقیقه بعد، یکی از کارکنان در سالن را باز کرد.
ـ «جانگ هایون!»
هایون با شنیدن اسمش از جا بلند شد.
نفس عمیقی کشید و وارد اتاق تست شد.

روی میز، انواع لوازم آرایش حرفه‌ای چیده شده بود.
یکی از مدل‌ها روی صندلی نشسته بود و داورها روبه‌رویش قرار داشتند.
یکی از آن‌ها گفت:
ـ «نود دقیقه وقت داری. شروع کن.»

هایون برای چند ثانیه چشم‌هایش را بست.
بعد براش مورد علاقه‌اش را برداشت.
حرکت دست‌هایش آرام و مطمئن بود؛ انگار تمام استرسش همان لحظه از بین رفته باشد.
داورها بدون اینکه چیزی بگویند، فقط نگاهش می‌کردند.

در همان زمان...

چند طبقه بالاتر، جلسه کوتاه اعضای گروه تازه تمام شده بود.
جونگکوک همراه یکی از مدیران از راهرو عبور می‌کرد.
نگاهش اتفاقی از پنجره شیشه‌ای اتاق تست گذشت.
چهره دختری که با دقت مشغول آرایش مدل بود، برایش آشنا به نظر رسید...

او چند لحظه ایستاد.
ابروهایش را در هم کشید و دوباره به داخل اتاق نگاه کرد.
همان دختر...
همان دختری که یک هفته پیش، پشت صحنه کنسرت به تیمشان کمک کرده بود.

ادامه دارد...

آیا این فقط یک نگاه اتفاقی بود... یا اولین قدم برای گره خوردن سرنوشت جانگ هایون و جئون جونگکوک؟
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۱۰)

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۴صبح روز تست، هایون ز...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۲صبح آن روز برخلاف هم...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۱ صدای زنگ ساعت، سکوت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط