به کوچه ای رسیدم که پیر مردی از آن خارج میشد
به کوچه ای رسیدم که پیر مردی از آن خارج میشد
به من گفت : نرو که بن بسته !
گوش نکردم ، رفتم ، وقتی برگشتم وبه سر کوچه رسیدم ، پیر شده بودم .
به من گفت : نرو که بن بسته !
گوش نکردم ، رفتم ، وقتی برگشتم وبه سر کوچه رسیدم ، پیر شده بودم .
- ۲.۵k
- ۳۰ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط