چندشاتی جونگکوک
چندشاتی جونگکوک
part ۳
دست دختر رو گرفت و به خونه رفت..
لباساش رو عوض کرد...
دختر همینطور داخل اتاق پذیرایی پسر که خیلی بزرگ بود،
خونه پسر مثل قصر بود..
پسر از طبقه بالا پایین اومد..
-بیبی منچطوره؟
+خوبم...
- چیزی میخوری بیارم؟
+نه مرسی
-نخیرم ...
به سمت یخچال رفت و میوه های استوایی رو گذاشت داخل ظرف پذیرایی و به سمت دختر رفت و روی میز گذاشت
+چرا خب زحمت میکشی، نمیخورم عزیزم
-باید بخوری
+نو نو...
پسر به سمت دختر نزدیک شد و روش خیمه زد
-میخوای یچیز خوشمزه تر بخوری؟
دختر چندبار پشت سر همپلک کرد
+کوککککک اذیت نکن..
-میخوای بیب؟
+اه کوک
لبخندی زد و لبای دختر رو محکممکید
+ای.. کوکنکن.. اه..
پسر از روش بلند شد..
-اوکی بیبی گرلم.. این دفعه ازت میگذرم
دختر خندید
نفس عمیقی کشید
-نظرتچیه یه فیلم ببینیم؟
+نظرم مثبته
پسر لبخندی زد و دختر رو روی مبل بغل کرد و تلویزیون رو روشن کرد
the end.
part ۳
دست دختر رو گرفت و به خونه رفت..
لباساش رو عوض کرد...
دختر همینطور داخل اتاق پذیرایی پسر که خیلی بزرگ بود،
خونه پسر مثل قصر بود..
پسر از طبقه بالا پایین اومد..
-بیبی منچطوره؟
+خوبم...
- چیزی میخوری بیارم؟
+نه مرسی
-نخیرم ...
به سمت یخچال رفت و میوه های استوایی رو گذاشت داخل ظرف پذیرایی و به سمت دختر رفت و روی میز گذاشت
+چرا خب زحمت میکشی، نمیخورم عزیزم
-باید بخوری
+نو نو...
پسر به سمت دختر نزدیک شد و روش خیمه زد
-میخوای یچیز خوشمزه تر بخوری؟
دختر چندبار پشت سر همپلک کرد
+کوککککک اذیت نکن..
-میخوای بیب؟
+اه کوک
لبخندی زد و لبای دختر رو محکممکید
+ای.. کوکنکن.. اه..
پسر از روش بلند شد..
-اوکی بیبی گرلم.. این دفعه ازت میگذرم
دختر خندید
نفس عمیقی کشید
-نظرتچیه یه فیلم ببینیم؟
+نظرم مثبته
پسر لبخندی زد و دختر رو روی مبل بغل کرد و تلویزیون رو روشن کرد
the end.
- ۹۹.۸k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط