{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کل بچه های گردان دور هم جمع بودند . یکی از مسئولین لشگر آ

کل بچه های گردان دور هم جمع بودند . یکی از مسئولین لشگر آمد و گفت : رفقا دستشویی اردوگاه خراب شده . چند نفر رو آوردیم برای تعمیر، گفتند : باید چاه دستشویی تخلیه بشه ! برای همین چند تا نیروی از جان گذشته میخواهیم .هرکس چیزی می گفت . یکی می گفت : پیف پیف! چه کارهایی از ما میخوان. دیگری می گفت: ما آمدیم بجنگیم ، نه اینکه ... با خودم گفتم:کسی که برای این کار داوطلب بشه کار بزرگی کرده نفس خودش رو شکسته . چون خیلی ها حاضرند از جانشان بگذرند اما ...گفتم: تا بچه ها مشغول استراحت هستند بروم سمت دستشویی ها ببینم چه خبره !وقتی به آنجا رسیدم خیلی تعجب کردم. عده ای از بچه های گردان ما مشغول کار شده بودند . از هیچ چیزی هم باکی نداشتند . نجاست بود و کثیفی. اما کار برای خدا این حرفها را ندارد .با تعجب به آنها نگاه کردم . آنها ده نفر بودند . اول آنها محمد رضا تورجی بود آنها به دنبال رضایت خدا بودند . آنچه که برای آنها مهم بود انجام وظیفه بود . نمی دانم چرا ولی من اسامی آنها را نوشتم و نگه داشتم .سه ماه بعد به آن اسامی نگاه کردم . درست بعد از عملیات کربلای ده .نفر اول شهید . نفر دوم شهید ، نفر سوم... تا نفر آخر که محمد رضا تورجی بود . به ترتیب یکی پس از دیگری !گویی این کار آنها و این شکستن نفس مهر تأییدی بود برای شهادتشان 
دیدگاه ها (۳)

کوک شوهر کینه ایPart81

⭕معجزه شهدا#شهید_عطری#شهید_سید_احمد_پلارک🍃 در غسالخانه مشغول...

در کلاس چه گدشت ::یکی هست کلاس چهارمیه این هی میپره وسط حرف ...

🚩 «هر کدام از آنها فرصتی برای استراحت داشتند… به جز من.»روای...

🍷🌹…………………………پارت۱۱…………………………🌹🍷#معشوقه_آلفا………………… ویو مین ……...

اما این ها کارهایی است که از پس همه افراد برمی آید.اما کارها...

بچه ها بچه ها وای بزارید تعریف کنممن خب سه ساعت منتظر بودم ا...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 6ویو ات:صبح اولین روز مدرسه رسماً یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط