{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قدمهایت را یواش تر بردار،

قدمهایت را یواش تر بردار،
بگذار به پایان نرسد این خیابان،
نمی دانم کی دوباره همقدمی با پاهایت نصیب پاهایم خواهد شد؟
بمان تا تمامی لحظاتم را به نامت کنم.
دیدگاه ها (۱)

خنده هایم را میان نگاه پر غمت جا گذاشتم،اگر میان بغض هایت پی...

با مـــن رفـت و آمــد نکـن،رفتــن،فعل قشنگــی نیست،با مـــن ...

دوری ات،پشت مرا مثل کمان،خم میکنداین جدایی ها ،چه ها با نسل ...

آنکس که میگوید:نمی توانی و نخواهی توانست،احتمالا همان کسی اس...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

سلام من مایا هاوک هستم و اینجام تا بررسی کنماز مجموعه کرایتر...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

فصل دومپارت بیست و ششم | دوباره از نوبعد از آن شب...برای اول...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط