رویای حقیقی
Part16
صبح بلند شدم لباس پوشیدم(اسلاید۱)و رفتم پایین بچه ها نبودن فقط تهیونگ و آنا بودن
+بقیه کجان!!!!؟؟؟
&اونا رفتن
+رفتن!!!؟؟؟
÷اخه حاله میچا و لیا بد بود
+آها
ـ صبحتون بخیر
+توهم
÷صب بخیر
&همچنین
÷میگم
&چیه؟
÷الان بریم دریا تا شب
+بریم
&منم موافقم
ـ منم
÷خب پس خوبه
&پس من میرم آماده شم
+منم رفتم
داشتم دنبال لباس میگشتم
ـ آت
+جانم
ـ میگم
+چیه؟
ـ من دلم یه چیز میخواد
+چی؟
ـ لبای تورو
+🙂🍓
ـ دروغ گفتم
+چرا دروغ گفتی بهم؟
ـ جون میخواستم باز دوباره توت فرنگی بشی
+😂
ـ نخند
+دوست دارم
ـ ولی عجب کیس مارکایی گذاشتم
+نگووووو
ـ میگم ولی اینکه روی شکمته عجب پر رنگه روی گردنتم که خیلی خوب شده
+🙂🍓
ـ😂
+یجوری میگی که انگار من کیس مارک روی گردنت نزاشتم
ـ 😁🐰
+میدونی چیه؟
ـچیه؟
+اونایی که روی eight پکات زدم خیلی قشنگیه
ـ🐰🍓
+عههههه دیدی تو هم سرخ شدی
ـ باشه اصلا من تسلیم
+آفرین
ـ🙄
&(جیغ فرابنفش)
بنظرتون چه اتفاقی واسه ی آنا افتاده؟
بگید ببینم
فعلا خداحافظ
دیدگاه ها (۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.