P4
p4
اتوسا ~
بعد از خدافظی از مایکی رفتم خونه خیلی خسته بودم اون.. خیلی بامزس قبلا فک میکردم خیلی کسل کننده و حواس پرت باشه ولی اینطوری نبود
رسیدم خونه
کلید انداختم ک در باز شد میتسویا رو دیدم ک با عجله و لباس مشکی ک متن زرد داره رو به رو ایستاده
+اتوسا : جایی قراره بری؟
-میتسویا: اره!
+ هعی... صب کن چرا انقد عجله داری؟!!
-باید الان برم بعدا میبینمت اتوسا
+ اوم باشه
(* اینجا بجای لونا و مانا اتوسا خواهر میتسویاست )
اتوسا ~
رفتم تو لباسامو عوض کردمو خودمو انداختم رو تخت و به سقف خیره شدم
تقریبا 1 ربع گذشت صدای ساعت منو به خودم اورد
( *از اون ساعتا که هر 1 ربع هر نیم ساعت هر 1 ساعت زنگ میزنن)
سریع از جام پاشدمو درسی ک مایکی واسم توضیح داده بود رو چند بار خوندمو حل کردم
+خببببب هوووف اینم تموم شد
صدای کلید توجهمو جلب کرد
میتسویا بود دیدمش رفت تو اتاقش اون همیشه انقد ساکت نمیومد خونه! رفتم پشت در اتاقش در زدم
+ ... میتسویا.... خوبی؟.. میتونم بیام تو؟
-اره بیا تو ~
✎✐✎✐✎✐✎✐✎
امیدوارم خوشتون بیاد 🍷💕🚶🏻♀️
اتوسا ~
بعد از خدافظی از مایکی رفتم خونه خیلی خسته بودم اون.. خیلی بامزس قبلا فک میکردم خیلی کسل کننده و حواس پرت باشه ولی اینطوری نبود
رسیدم خونه
کلید انداختم ک در باز شد میتسویا رو دیدم ک با عجله و لباس مشکی ک متن زرد داره رو به رو ایستاده
+اتوسا : جایی قراره بری؟
-میتسویا: اره!
+ هعی... صب کن چرا انقد عجله داری؟!!
-باید الان برم بعدا میبینمت اتوسا
+ اوم باشه
(* اینجا بجای لونا و مانا اتوسا خواهر میتسویاست )
اتوسا ~
رفتم تو لباسامو عوض کردمو خودمو انداختم رو تخت و به سقف خیره شدم
تقریبا 1 ربع گذشت صدای ساعت منو به خودم اورد
( *از اون ساعتا که هر 1 ربع هر نیم ساعت هر 1 ساعت زنگ میزنن)
سریع از جام پاشدمو درسی ک مایکی واسم توضیح داده بود رو چند بار خوندمو حل کردم
+خببببب هوووف اینم تموم شد
صدای کلید توجهمو جلب کرد
میتسویا بود دیدمش رفت تو اتاقش اون همیشه انقد ساکت نمیومد خونه! رفتم پشت در اتاقش در زدم
+ ... میتسویا.... خوبی؟.. میتونم بیام تو؟
-اره بیا تو ~
✎✐✎✐✎✐✎✐✎
امیدوارم خوشتون بیاد 🍷💕🚶🏻♀️
- ۵.۴k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط