تکپارتی ریگولاس
تکپارتی ریگولاس
چند وقتی از در گذشت ریگولاس، میگذشت دیگر کاترین(بجای کاترین اسم خودتون رو بزارید ایده اسم نداشتم) ادم قبلی نبود، کاملاً تغییر کرده بود. جسم و روحش کاترین نبود،بلکه یک فرد افسرده بود. لحظه خوردن آن تیر به ریگولاس هر شب در خواب هایش بود. به امید آن میخوابید که صبح روز بعد از خواب بیدار نشود.
پس از مرگ ریگولاس هر روز تکراری بود. ولی یک فرقی داشت، کاترین دچار توهم شده بود، در دنیای دیگر با ریگولاس بود ولی دیگران اورا نمیدیدند. او دوباره با ریگولاس وقت میگذارند. حتی دیگر دکتر ها هم نمیتواستند اورا خوب کنند.
یک روز کاترین از خواب برخاست، و به سمت جنگل رفت، تصمیمش را شب قبل گرفته بود، مرگ!!
کنار یک درخت که، اسم هایشان هک شده بود ایستاد اسلحه را به آرامی در اورد، و یک گلوله در سر خود خالی کرد. خون هارا میدید که مانند رودی جاری میشدند. سپس ریگولاس را دید که بهش نزدیک و نزدیک میشد، دیگر خوبی نزدیک بودند و چشم های کاترین ناخوداگاه بسته شد، و این پایان زندگی او بود.
با گذاشتنش احساس راحتی میکنم اگه خوب بود بگید بقیه ریکشن هارو هم این مدلی بنویسم
چند وقتی از در گذشت ریگولاس، میگذشت دیگر کاترین(بجای کاترین اسم خودتون رو بزارید ایده اسم نداشتم) ادم قبلی نبود، کاملاً تغییر کرده بود. جسم و روحش کاترین نبود،بلکه یک فرد افسرده بود. لحظه خوردن آن تیر به ریگولاس هر شب در خواب هایش بود. به امید آن میخوابید که صبح روز بعد از خواب بیدار نشود.
پس از مرگ ریگولاس هر روز تکراری بود. ولی یک فرقی داشت، کاترین دچار توهم شده بود، در دنیای دیگر با ریگولاس بود ولی دیگران اورا نمیدیدند. او دوباره با ریگولاس وقت میگذارند. حتی دیگر دکتر ها هم نمیتواستند اورا خوب کنند.
یک روز کاترین از خواب برخاست، و به سمت جنگل رفت، تصمیمش را شب قبل گرفته بود، مرگ!!
کنار یک درخت که، اسم هایشان هک شده بود ایستاد اسلحه را به آرامی در اورد، و یک گلوله در سر خود خالی کرد. خون هارا میدید که مانند رودی جاری میشدند. سپس ریگولاس را دید که بهش نزدیک و نزدیک میشد، دیگر خوبی نزدیک بودند و چشم های کاترین ناخوداگاه بسته شد، و این پایان زندگی او بود.
با گذاشتنش احساس راحتی میکنم اگه خوب بود بگید بقیه ریکشن هارو هم این مدلی بنویسم
- ۷.۷k
- ۲۷ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط