𝓈𝓂𝒾ℓℯ
𝓈𝓂𝒾ℓℯ
Part "40"
رفتم و جعبه کمک های اولیه آوردم ، دستش رو ضد عفونی کردم و آروم بهش چسب زدم ، چشم هاش معلوم بود بزور نگه داشته
هانا : ممنونم ... ببخشید دیگه این موقع شب مزاحم تو شدم
بلند شد اما همین که به در اتاق رسید افتاد زمین ، سریع به سمتش رفتم و بغلش کردم
ته: هانا ...هانا ....هانا خوبی ...چشم هاتو باز کن ( نگران )
جوابی نمیداد ، دست هاش و صورتش یخ کرده بود
زنگ دکتر شخصیم زدم و طولی نکشید که امد و معاینه هانا کرد
دکتر : آقای کیم خانمتون عادت ماهانه هست و روز اولشون هم بوده ، وزن سنگین بلند کرده و استرس ناگهانی و شدید بهش وارد شده و همینطور که گفتید توی استخر افتاده ، متاسفانه رحمش سرد شده و سرما خورده یکم
باید خیلی مراقبش باشید !
خانمم؟ ....بیچاره خیلی حالش بده
ته : بله آقای دکتر ، میتونی بری
دکتر : با اجازه
آقای دکتر رفت و من موندم و تن بی جون هانا روی تخت
موهاش رو کنار زدم و آروم دست روی پیشونیش گذاشتم
خیلی داغ بود
یه پارچ آب آوردم و دستمال زدم داخلش و روی پیشونیش گذاشتم
«ساعت ۲ شب بود »
بخاطر هانا خواب چشمام پریده بود
باز دستم روی پیشونیش گذاشتم یکم تبش پایین امده بود
آروم تکون خورد و چشم هاشو باز کرد و بهم خیره شد
ته : حالت خوبه ؟
هانا : اوهوم فقط .....
ته : فقط چی؟
هیچی نگفت و دستش روی دلش گذاشت ، فهمیدم قضیه چیه و رفتم پایین آب گذاشتم جوش بشه
براش کیسه آب گرم آماده کردم و رفتم طبقه بالا
ته : بیا برات کیسه آب گرم اوردم ( خونسرد ، بی تفاوت )
با خجالت کیسه رو ازم گرفت و زیر دلش گذاشت ، سرش انداخت پایین و متوجه شدم داره گریه میکنه
آروم کمرش رو نوازش کردم
ته : چرا گریه میکنی؟ درد داری؟
سر تکون داد که فهمیدم ، خیلی درد داره بیشتر نزدیکش شدم و نشستم ، دستش گرفتم و هلش دادم توی بغلم
حتی نگاهش هم نمیکردم میدونستم شوکه شده
هانا : میشه رهام کنی؟ لطفا ؟
خیلی تقلا کرد و خودش رو تکون داد
ته : خودت رو خسته نکن، بهتره استراحت کنی!
دستم رو بردم زیر دلش و آروم ماساژش دادم
دیگه هیچی نگفت ، کامل توی بغلم جا خودش کرده بود و کز کرده بود
بعد پنج مین نفس هاش منظم شد که فهمیدم خوابش برده
سرش رو بوسیدم و طولی نکشید که سیاهی........
ادامه دارد....
از همتون ممنونم که دلداریم دادین و حالم رو خیلی خوب کردین ، ازتون خیلی ممنونم و مدیونم🥹🌼✨
Part "40"
رفتم و جعبه کمک های اولیه آوردم ، دستش رو ضد عفونی کردم و آروم بهش چسب زدم ، چشم هاش معلوم بود بزور نگه داشته
هانا : ممنونم ... ببخشید دیگه این موقع شب مزاحم تو شدم
بلند شد اما همین که به در اتاق رسید افتاد زمین ، سریع به سمتش رفتم و بغلش کردم
ته: هانا ...هانا ....هانا خوبی ...چشم هاتو باز کن ( نگران )
جوابی نمیداد ، دست هاش و صورتش یخ کرده بود
زنگ دکتر شخصیم زدم و طولی نکشید که امد و معاینه هانا کرد
دکتر : آقای کیم خانمتون عادت ماهانه هست و روز اولشون هم بوده ، وزن سنگین بلند کرده و استرس ناگهانی و شدید بهش وارد شده و همینطور که گفتید توی استخر افتاده ، متاسفانه رحمش سرد شده و سرما خورده یکم
باید خیلی مراقبش باشید !
خانمم؟ ....بیچاره خیلی حالش بده
ته : بله آقای دکتر ، میتونی بری
دکتر : با اجازه
آقای دکتر رفت و من موندم و تن بی جون هانا روی تخت
موهاش رو کنار زدم و آروم دست روی پیشونیش گذاشتم
خیلی داغ بود
یه پارچ آب آوردم و دستمال زدم داخلش و روی پیشونیش گذاشتم
«ساعت ۲ شب بود »
بخاطر هانا خواب چشمام پریده بود
باز دستم روی پیشونیش گذاشتم یکم تبش پایین امده بود
آروم تکون خورد و چشم هاشو باز کرد و بهم خیره شد
ته : حالت خوبه ؟
هانا : اوهوم فقط .....
ته : فقط چی؟
هیچی نگفت و دستش روی دلش گذاشت ، فهمیدم قضیه چیه و رفتم پایین آب گذاشتم جوش بشه
براش کیسه آب گرم آماده کردم و رفتم طبقه بالا
ته : بیا برات کیسه آب گرم اوردم ( خونسرد ، بی تفاوت )
با خجالت کیسه رو ازم گرفت و زیر دلش گذاشت ، سرش انداخت پایین و متوجه شدم داره گریه میکنه
آروم کمرش رو نوازش کردم
ته : چرا گریه میکنی؟ درد داری؟
سر تکون داد که فهمیدم ، خیلی درد داره بیشتر نزدیکش شدم و نشستم ، دستش گرفتم و هلش دادم توی بغلم
حتی نگاهش هم نمیکردم میدونستم شوکه شده
هانا : میشه رهام کنی؟ لطفا ؟
خیلی تقلا کرد و خودش رو تکون داد
ته : خودت رو خسته نکن، بهتره استراحت کنی!
دستم رو بردم زیر دلش و آروم ماساژش دادم
دیگه هیچی نگفت ، کامل توی بغلم جا خودش کرده بود و کز کرده بود
بعد پنج مین نفس هاش منظم شد که فهمیدم خوابش برده
سرش رو بوسیدم و طولی نکشید که سیاهی........
ادامه دارد....
از همتون ممنونم که دلداریم دادین و حالم رو خیلی خوب کردین ، ازتون خیلی ممنونم و مدیونم🥹🌼✨
- ۵.۵k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط