پارت مهمونی
پارت ۳ مهمونی
اسمات اگه جنبه نداری نخون.
روم خی.مه زد و اومد دم گوشم از زیر گوشم تا گر.دن.م رو پر رنگ بوس.ید که چندتا گاز هم گر.دن.م گرفت که باعث ک.بو.د شدن گر.دنم شد +تام لطفا _ششش پرنسس دستشو برد زیر کمرم و زیپ لباسمو باز کرد +نهه نکن برو کنار با دستام هلش میدادم ولی اثری نداشت که لباسمو تا شکمم باز کرد و دستاش رو گذاشت رو س.ی.نه های متوسطم و فشارشون داد +آییی خم شد جایی که فشارش داده بودرو آروم بوسید یکم از روم پاشد و دکمه های پیرهنش رو باز کرد و از تنش درآورد . و دوباره برگشت روی و لباسم رو کامل درآورد +نکنننن الان من فقط با لباس زیر جلوش بودم تمام بد.ن.م رو از نظرش گذروند دستامو گذاشتم روی چشماش +نگام نکنننن دستمو کنار زد _مگه مال من نیستی؟ چرا باید نبینمت؟ +تام برو اونور لطفا این کارو نکن_الان انتظار داری به حرفت گوش بدم؟ +ولی تو حق نداری که یکم عصبی شد _ من حق ندارم؟ ولی پسرای دیگه حق اینکه بگ.ا.نت رو دارن +نه منظورم این نبود پاشد و کل لباساشو درآورد که زود دستامو گذاشتم جلوی چشمم _ لازم نیست ازم خجالت بکشی بیب +تو مال منی منم مال تو پس لازم نیست خجالت بکشی خب _تام... _ششش نه میدونی که به حرفت گوش نمیدم تنها لطفی که میتونم برات بکنم اینکه زیاده روی نکنم دستشو گذاشت رو ..... شروع کرد به ماساژ دادنش که میخاستم پاشم که هلم داد و اوند روم و ..... +تام نهههههه ( جیغ خیلی بلندی کشید) _شششش آروم باش +نمیتونم باش تاممم ول کن _نه نمیشهه +تام لطفا( با گریه ) دردم میاد. با انگشتاش شروع به ناز کردت صورتم کرد _پرنسسم یکم تحمل کن الان دردت میگذره که شروع کرد به........
فلش به ۲ ساعت بعد
تام:
حدود ۲ ساعت گذشته بود که نگاهم به ا/ت افتاد که از هوش رفته بود آروم کشیدم بیرون و بغلش کردم و بردمش حموم و شستمش و لباس تنش کردم و گذاشتم رو تخت و خودمم کنارش دراز کشیدم و و شکمشو ماساژ دادم . حدود نصف شب بود که با گریه های یکی از خواب بیدار شدم _پرنسس چی شده ؟ که صورتشو که از گریه قرمز میشد رو سمتم برگردوند +همش تقصیر توعه ( با گریه) پاشدم و بغلش کردم _وایسا برات مسکن بیارم رفتم مسکن آوردم و دادم خورد _ بیا دراز بکش دراز کشید که کشیدمش توی بغلم که برگشت سمتم +تام _ جانم +ببخشید _چیو+ قول میدم دیگه بدون اینکه بهت بگم جایی نرم _باش +بخشیدیم؟ با انگشتام بینیه کوچولوش رو کشیدم _ مگه میشه من پرنسس کوچولومو نبخشم که بغلم کرد و خوابید....
( و خب این بود از داستان به چوخ رفتم ا/ت عزیز😂)
اسمات اگه جنبه نداری نخون.
روم خی.مه زد و اومد دم گوشم از زیر گوشم تا گر.دن.م رو پر رنگ بوس.ید که چندتا گاز هم گر.دن.م گرفت که باعث ک.بو.د شدن گر.دنم شد +تام لطفا _ششش پرنسس دستشو برد زیر کمرم و زیپ لباسمو باز کرد +نهه نکن برو کنار با دستام هلش میدادم ولی اثری نداشت که لباسمو تا شکمم باز کرد و دستاش رو گذاشت رو س.ی.نه های متوسطم و فشارشون داد +آییی خم شد جایی که فشارش داده بودرو آروم بوسید یکم از روم پاشد و دکمه های پیرهنش رو باز کرد و از تنش درآورد . و دوباره برگشت روی و لباسم رو کامل درآورد +نکنننن الان من فقط با لباس زیر جلوش بودم تمام بد.ن.م رو از نظرش گذروند دستامو گذاشتم روی چشماش +نگام نکنننن دستمو کنار زد _مگه مال من نیستی؟ چرا باید نبینمت؟ +تام برو اونور لطفا این کارو نکن_الان انتظار داری به حرفت گوش بدم؟ +ولی تو حق نداری که یکم عصبی شد _ من حق ندارم؟ ولی پسرای دیگه حق اینکه بگ.ا.نت رو دارن +نه منظورم این نبود پاشد و کل لباساشو درآورد که زود دستامو گذاشتم جلوی چشمم _ لازم نیست ازم خجالت بکشی بیب +تو مال منی منم مال تو پس لازم نیست خجالت بکشی خب _تام... _ششش نه میدونی که به حرفت گوش نمیدم تنها لطفی که میتونم برات بکنم اینکه زیاده روی نکنم دستشو گذاشت رو ..... شروع کرد به ماساژ دادنش که میخاستم پاشم که هلم داد و اوند روم و ..... +تام نهههههه ( جیغ خیلی بلندی کشید) _شششش آروم باش +نمیتونم باش تاممم ول کن _نه نمیشهه +تام لطفا( با گریه ) دردم میاد. با انگشتاش شروع به ناز کردت صورتم کرد _پرنسسم یکم تحمل کن الان دردت میگذره که شروع کرد به........
فلش به ۲ ساعت بعد
تام:
حدود ۲ ساعت گذشته بود که نگاهم به ا/ت افتاد که از هوش رفته بود آروم کشیدم بیرون و بغلش کردم و بردمش حموم و شستمش و لباس تنش کردم و گذاشتم رو تخت و خودمم کنارش دراز کشیدم و و شکمشو ماساژ دادم . حدود نصف شب بود که با گریه های یکی از خواب بیدار شدم _پرنسس چی شده ؟ که صورتشو که از گریه قرمز میشد رو سمتم برگردوند +همش تقصیر توعه ( با گریه) پاشدم و بغلش کردم _وایسا برات مسکن بیارم رفتم مسکن آوردم و دادم خورد _ بیا دراز بکش دراز کشید که کشیدمش توی بغلم که برگشت سمتم +تام _ جانم +ببخشید _چیو+ قول میدم دیگه بدون اینکه بهت بگم جایی نرم _باش +بخشیدیم؟ با انگشتام بینیه کوچولوش رو کشیدم _ مگه میشه من پرنسس کوچولومو نبخشم که بغلم کرد و خوابید....
( و خب این بود از داستان به چوخ رفتم ا/ت عزیز😂)
- ۴۴۰
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط