با یه دختر آشنا شدم... ساعتها با اون پیاده قدم زدم... یه
با یه دختر آشنا شدم... ساعتها با اون پیاده قدم زدم... یه دفعه یه بنز جلوی پای دختر ایستاد...
دختر گفت:مزاحم نشو آقا من گرمای دست نامزدمو با بخاری ماشینت عوض نمیکنم....خوشحال شدم.....از دختر پرسیدم چرا سوار نشدی؟دختر گفت مگه رانندت نبود؟؟ گفتم نه!!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هیچی دیگه!!!!!!فکر کنم دختره هنوز داره
دنبال بنزه میدووه... بنده خدا با اون داستانه اشتباه گرفته بود!!!!
ینی وفا داری در این حد.....
دختر گفت:مزاحم نشو آقا من گرمای دست نامزدمو با بخاری ماشینت عوض نمیکنم....خوشحال شدم.....از دختر پرسیدم چرا سوار نشدی؟دختر گفت مگه رانندت نبود؟؟ گفتم نه!!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هیچی دیگه!!!!!!فکر کنم دختره هنوز داره
دنبال بنزه میدووه... بنده خدا با اون داستانه اشتباه گرفته بود!!!!
ینی وفا داری در این حد.....
- ۲.۸k
- ۱۵ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط