part:17
part:17
ویو ات:
داشتم با رُزی صحبت میکردم که زیر چشمی میدیدم که جیمین انگشتاشو لای انگشتای رُزی کرده بود که یادم افتاد یه زمانی جای دستای من توی دستای جیمین بود
نامجون:ما دیگه بریم
جیهوپ: تازه اومده بودید
نامجون:نه ممنون این چند روز زیاد حوصله ندارم
همه بجز جیمین ورُزی جدی شدن
جهوپ:باشه برین خوب استراحت کنین
نامجون:ممنون،مواضب خودتون باشید(ات و نامجون دست تکون دادن و از رستوران رفتن بیرون)
جیمین:چتون شده یک دفعه قیافه جدی به خودتون گرفتین
جین:یعنی تو هیچی نمیدونی
جیمین :نه چی شده
میرن:(نگاه عصبی)
جیمین:تو دیگه چته(رو به میرن)
میرن:میخوام خفت کنم
جیهوپ :داداش ریدی آب قطع
جیمین:خب یکی به من میگه چی شده (عصبی)
کوک:خب قضیه اینه که مامان بابای ات و نامجون از هم طلاق گرفتن
جیمین ورُزی:چی(تعجب)
ویو داخل ماشین ات:
نامجون: یه لحظه وایستا
ات:(ایستاد)چی شده
نامجون:پیاده شو
ات:چی
نامجون:میگم پیاده شو
ات:هوووف(پیاده شد)
نامجون ات رو برد کنار رود خانه هان
ات:چیه(که نامجون بغلش میکنه دم گوشش میگه)
نامجون:میدونم الان خیلی حالت بده پس می تونی راحت گریه کنی
ات:من خوبم ......چرا نباید خوب باشم
نامجون :میدونم خوب نیستی پس فقط خودتو خالی کن میدونم جیمین (که ات حرف نامجون رو قطع کرد)
ات:من دیگه به اون فکر نمیکنم اون فقط میتونه ....... دوست برادرم باشه و می تونه هر چقدر میخواد دوست دختر داشته باشه ....... ولی بیا از این هوا لذت ببریم
نامجون:باشه(لبخند)
ویو رستوران :
کم کم همه رفتن فقط جیهوپ و رُزی و جیمین مونده بودن
جیهوپ:میخواین بیاین بریم خونه من
جیمین :نه ما هم یه چند دقیقه دیگه میرم خونه
جیهوپ:باشه پس خداحافظ
جیمین ورُزی:( دست تکون دادن)(جیهوپ رفت)
جیمین:اون ات دوست صمیمیت هست
رُزی :خب
جیمین :اون دوست دختر سابق منه تو اینو میدونستی
ادامه دارد
لایک
کامنت
دوستتون دارم 🫰🏼😘
ویو ات:
داشتم با رُزی صحبت میکردم که زیر چشمی میدیدم که جیمین انگشتاشو لای انگشتای رُزی کرده بود که یادم افتاد یه زمانی جای دستای من توی دستای جیمین بود
نامجون:ما دیگه بریم
جیهوپ: تازه اومده بودید
نامجون:نه ممنون این چند روز زیاد حوصله ندارم
همه بجز جیمین ورُزی جدی شدن
جهوپ:باشه برین خوب استراحت کنین
نامجون:ممنون،مواضب خودتون باشید(ات و نامجون دست تکون دادن و از رستوران رفتن بیرون)
جیمین:چتون شده یک دفعه قیافه جدی به خودتون گرفتین
جین:یعنی تو هیچی نمیدونی
جیمین :نه چی شده
میرن:(نگاه عصبی)
جیمین:تو دیگه چته(رو به میرن)
میرن:میخوام خفت کنم
جیهوپ :داداش ریدی آب قطع
جیمین:خب یکی به من میگه چی شده (عصبی)
کوک:خب قضیه اینه که مامان بابای ات و نامجون از هم طلاق گرفتن
جیمین ورُزی:چی(تعجب)
ویو داخل ماشین ات:
نامجون: یه لحظه وایستا
ات:(ایستاد)چی شده
نامجون:پیاده شو
ات:چی
نامجون:میگم پیاده شو
ات:هوووف(پیاده شد)
نامجون ات رو برد کنار رود خانه هان
ات:چیه(که نامجون بغلش میکنه دم گوشش میگه)
نامجون:میدونم الان خیلی حالت بده پس می تونی راحت گریه کنی
ات:من خوبم ......چرا نباید خوب باشم
نامجون :میدونم خوب نیستی پس فقط خودتو خالی کن میدونم جیمین (که ات حرف نامجون رو قطع کرد)
ات:من دیگه به اون فکر نمیکنم اون فقط میتونه ....... دوست برادرم باشه و می تونه هر چقدر میخواد دوست دختر داشته باشه ....... ولی بیا از این هوا لذت ببریم
نامجون:باشه(لبخند)
ویو رستوران :
کم کم همه رفتن فقط جیهوپ و رُزی و جیمین مونده بودن
جیهوپ:میخواین بیاین بریم خونه من
جیمین :نه ما هم یه چند دقیقه دیگه میرم خونه
جیهوپ:باشه پس خداحافظ
جیمین ورُزی:( دست تکون دادن)(جیهوپ رفت)
جیمین:اون ات دوست صمیمیت هست
رُزی :خب
جیمین :اون دوست دختر سابق منه تو اینو میدونستی
ادامه دارد
لایک
کامنت
دوستتون دارم 🫰🏼😘
- ۷۶۰
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط