{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناز پروده عشق تو شدم ، جان منی

ناز پروده عشق تو شدم ، جان منی
درد خود با که بگویم که ، تو درمان منی


دین و دنیا و همه هستی من رفته به باد
هیچ سرمایه مـرا نیست ، تو ایمان منی

یاد تو روشنی ذهن پریشان من است
در شب تیره هـجران ، مه تـابـان منی

کور دل بودم و با عشق تو بینا شده ام
روشنـی بـاد ترا ، ای که تو چشمان منی

زنده کردم دل پژمرده به عشقت ، ای دوست
امشبی را در این خانهِ دل ، تو مهمان منی
دیدگاه ها (۳)

امشب بغلم کن کمی آرام بگیرمآنقدر فشارم بده اصلاً که بمیرماین...

در تمنای غزل ، در پی تفسیرِ تو ام.....مست با خاطرِ تو ، بسته...

ماهدر آغوش شببه خواب می رود ومن هنوز بیدارممگر می شودبی تو ب...

به ساز عشق میخوانم به یاد آن دو چشمانتبساط گل به لب دارم ،بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط