{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناز پروده عشق تو شدم جان منی

ناز پروده عشق تو شدم ، جان منی
درد خود با که بگویم که ، تو درمان منی


دین و دنیا و همه هستی من رفته به باد
هیچ سرمایه مـرا نیست ، تو ایمان منی

یاد تو روشنی ذهن پریشان من است
در شب تیره هـجران ، مه تـابـان منی

کور دل بودم و با عشق تو بینا شده ام
روشنـی بـاد ترا ، ای که تو چشمان منی

زنده کردم دل پژمرده به عشقت ، ای دوست
امشبی را در این خانهِ دل ، تو مهمان منی
دیدگاه ها (۳)

امشب بغلم کن کمی آرام بگیرمآنقدر فشارم بده اصلاً که بمیرماین...

در تمنای غزل ، در پی تفسیرِ تو ام.....مست با خاطرِ تو ، بسته...

ماهدر آغوش شببه خواب می رود ومن هنوز بیدارممگر می شودبی تو ب...

به ساز عشق میخوانم به یاد آن دو چشمانتبساط گل به لب دارم ،بی...

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط