{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به ساز عشق میخوانم به یاد آن دو چشمانت

به ساز عشق میخوانم به یاد آن دو چشمانت

بساط گل به لب دارم ،بیافشانم به دامانت؟
تمام شهر در خواب است و من یاد تو،بیدارم
سراپا چشم دیدارم که شب تابد ز مژگانت
خیالت مونسم امشب ،امید دست گرم توست
چه خوش بخشیده رویایی به من لبخند پنهانت
به هم زد یک کلام تو شکوه شهرک دل را
چه کاری کرده ای با دل،بگو جانم به قربانت؟
دیدگاه ها (۲)

ماهدر آغوش شببه خواب می رود ومن هنوز بیدارممگر می شودبی تو ب...

ناز پروده عشق تو شدم ، جان منیدرد خود با که بگویم که ، تو در...

هیچ میدانی که شب شد من شدم دیوانه اتبی سر و سامان شدم اواره...

عشقبازی های شعرم با تو تحسین میشوداین غزل با وصف جادوی تو تز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط