{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدای تو می آید از

صدای تو می آید از

پشت سکوی ذوق نگاهم

پرشی می شوی در رکود احساسم

سالها بود اینگونه خورشید مرا ندیده

بود. قهقهه ای می زنم امروز

به امید فردایی دیرپا

حالا که هستی

خنده هست

چای هست

بید مجنون هست

نگاه روشن تو

دستهای خیس من.... بگذار تمدن

نگاهت را شکوهی دیگر بخشم

3000سال کم است برای با تو بودن.

دوره ی تنهایی من به سر رسید

تقویم سیاه من

دیگر تاریک نیست

همه ی روزهای من صورتی تر از دیروز

آبی تر از فردا

ببین به رنگها هم قسم می دهم

تو را صدا بزنند

دیگر چه می خواهی؟

صفحه ی آ4شعرم

سفید می خندد

با رقصی از واژه های مست

فقط اسم تو را باید نوشت

واژه ها دیوانه وار تر براین ابعاد جادویی
می غلتند

اسمت را بنویس

قلم به حرف می آید

من شروع می شوم

زندگی هم!!!!!!!!
دیدگاه ها (۴)

ببین مراآنگاه که حس شبانه ام را با تو در میان می گذارمو توتن...

این روزها ساکتمآنقدر آرام کهدلشوره را در نگاه مادرم چند برا...

رسوب خاطره هایمان رسوخ می کند امروزدرباقیمانده ی روح ترک خو...

صحفه ی دفترت کاریکاتوریست از منکه حماقتم را چند برابر کشیدیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط