{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این روزها ساکتم

این روزها ساکتم

آنقدر آرام که

دلشوره را در نگاه مادرم چند برابر می بینم

آنقدر دیوانه شده ام که با خدا قهر

کرده ام دستانم ریشه دوانیده در انتظار

آغوش تو تو نا گاه میشکنی مرا

ای سخت ترین

ای کاش ناخواسته مرا سر ِ راه دلتنگی

می گذاشتی

آنقدر ضعیف شده ام که به پایت بیفتم

و همه چیز را نابود کنم تا

تنها تو به من نگاه کنی مهربانانه

شاید عاشقانه!!! واژه هایم تکراریست

میدانم

نبودن ِ تو تکراری ترین حادثه ی شب

و روز من است

بگذار تکراری بگویم

این فریاد همیشه محبوس را اینگونه

آزاد کنم

سیم های ساز من همه آزادند

تا از تو بگویند

می لرزند و نام تورا فریاد می زنند به

خاطر من نگران می شوند

و من فریاد می زنم

دلیل سبز شدنم باش

بی تو سایه ی مرگ میشوم

می سوزم از سرمای بی تفاوت اندیشه ات

خواهش چشمانم : زندگیم برای من

باش!!!!!!!
دیدگاه ها (۶)

هیاهوی ذهنم تمام لطافت عشق را دگرگون می کندروز به روز درونم...

دلم چای می خواهددلم تنگ شده برای روزهایی که گذشتروزهایی که ن...

ببین مراآنگاه که حس شبانه ام را با تو در میان می گذارمو توتن...

صدای تو می آید ازپشت سکوی ذوق نگاهم پرشی می شوی در رکود احس...

پارت ۱۳

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴ مادربزرگ یه دقیقه گیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط