{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Chapter:2
Part:33

تو یه شهر آروم با آسمون آبی ، دخترک پر انرژی و ذوق زده ای جلوی آینه ایستاد

پلیور مشکی رو به لباس بلند سفیدش اضافه کرد ... و موهای بلندش رو از یقه ی پلیور آزاد کرد ... دستشو به کمرش زد تا فکر کنه چی کم داره ...

با یه کلیپس ساده تمام موهاشو شل بست پشت سرش .... کیف آرایشی کوچیکشو روی میز گذاشت و نشست ... خیلی اهل آرایش کردن نبود اما امروز فرق می کرد.

اولین قرارش با مرد مورد علاقش بود!
تمام توانش رو گذاشت تا روزای گذایی ای که پشت سر گذاشته بودن رو فراموش کنه و فکر کنه امروز اوایل آشناییش با جونگ کوکه ... رژ لب زرشکی رنگی رو با لبخند باز کرد ... حتی یه بارم ازش استفاده نکرده بود ... با دقت مشغول رژ لب زدن شد


که صدای قدمای محکمی رو شنید ... از تو آینه نگاهی به پشت سرش انداخت و با دیدن بالاتنه ی برهنه ی جئون قلبش از جا کنده شد و دستش خطا رفت .....

حوله ی سفیدی که دور پایین تنش پیچیده بود تنها چیزی بود که بدنشو میپوشوند

چشمای دختر رو جونگ کوک خیره موند ... کی فکرشو می کرد اون بالاتنه ای که همیشه زیر پیراهن و لباسای رسمی قایم میشد اینطور با خطوط موازی و عمیق به این همه عضله تقسیم شده باشه ... جونگ کوک درست پشت هیزل قرار گرفت ...

کلیپسو باز کرد و موهای دختر ریختن رو کمرش ... بلافاصله خم شد ....دستاشو به لبه ی میز آرایش تکیه داد و اینطور هیزل تو فضای بین میز و جونگ کوک گیر افتاد


جونگ‌کوک :با اجازه ی کی موهاتو بستی شما؟!

هیزل که زورگویی های اون مرد بیشتر از هر چیزی قلبش رو به بازی میگرفت آروم گفت:

هیزل:خواستم مزاحم آرایش کردنم نشن ...

جئون نگاهی به چهره ی هیزل تو آینه انداخت که رژ لبش کاملا بیرون زده بود

جونگ‌کوک:و نتیجه شد این؟!

هیزل صداشو اورد پایین تر و نگاهشو دزدید :

هیزل :خب ... حواسمو پرت کردی...یهو از سرمایه هات رو نمایی میکنی توقع داری دستم نلرزه ...

جونگ کوک تک خنده ای کرد و کنار دختر نشست ...
یه دستمال برداشت و مشغول پاک کردن رژ لبش شد

جونگ‌کوک:حیف داریم میریم بیرون و در شان من نیست فکر کنن با این هیکلم ماتیک زدم ... وگرنه با لبام از خجالتش در میومدم ...مهم هم نیست البته ، شب که برگشتیم به روش مورد علاقم برات پاکش میکنم


در کسری از ثانیه گونه های دختر رنگ خون شد! ....

ادامه دارد....
بچها بابت اینکه دیشب نتونستم آنلاین بشم متاسفم
از صبح خونه نبودم و جایی رفته بودم که توش هر چیزی به جز آنتن پیدا میشد💔

براتون شرط نمی‌زارم ولی حمایت فراموش نشه
(تازگی ها حمایتا کم شده ها💔)

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۲۴)

حمایت شه 🍃@jeon-hanmin

My professor Chapter:2Part:32جونگ‌کوک:خدا رو نمیدونم ... اما...

My professor Chapter:2Part:31جئون مغرور و ریلکس موبایلشو به ...

My professor Chapter:2Part:4هیزل برای اولین بار دستشو پس زد ...

My professor Chapter:2Part:29به محض اینکه در اسانسور بسته شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط