{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من بودم و ماه و دریا

16^
من بودم و ماه و دریا .
آریا خلوتمان را بهم زد . سلام و احوال پرسی کرد و وقتی دید تحویلش نمیگیرم ؛ همان پوزخند مضحکش را زد و دست در جیب کرد ، عکسی بیرون آورد و دستم داد .
او بود .
زیر نور آفتاب ، کنار ساحل ، با لبخندی که دلربایی اش مرا میکشت .
آریا گفت که صبح این عکس را مخصوص خودم گرفته است . گفت میداند عاشقی چه عذابی است . گفت اگر بخواهم میتواند کمی به او نخ بدهد . من هم جواب دادم که غلط میکند .
خندید و بور شده خواست برود که صدایش زدم و بابت عکس تشکر کردم .
وقتی تنها شدم ، خواستم صورتش را ببوسم ، ترسیدم رژم عکس را خراب کند . رژ من لیاقت مالیده شدن به عکسش را هم نداشت ؛ چه برسد به صورتش ...

_ مینا ، بیست و نهم مارس ، سال اول ملاقات با مهرِ وجودم
دیدگاه ها (۴)

17^مدتیست دوباره از او بی خبرم .از وقتی تعطیلات نوروزی تمام ...

18^به خودش گفتم .نمیدانم از کجا چنین جسارتی یافته بودم . به ...

15^کتابهایم دستم بود ، خواستم آنها را روی میز بگذارم ؛ دلم س...

14^برای تعطیلات عید نوروز ، هیچ برنامه ای نداشتم .سیما گفت ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط