{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای تعطیلات عید نوروز هیچ برنامه ای نداشتم

14^
برای تعطیلات عید نوروز ، هیچ برنامه ای نداشتم .
سیما گفت امسال برای شمال برنامه ریخته اند . در لحظات اول بقدری مسرور شدم که قبول کردم ، فکرم در این بود که او آنجاست و بلاخره میبینمش . ولی بعدا که سیما گفت هفت نفر میشویم تازه شستم خبر دار شد که خود مختار وارد مخمصه شده ام .
بجز سیما و خواهر و برادرش ، من ، زهرا یکی از دوستان سیما که از قبل او را میشناختم ، آریا و یک نفر دیگر این جمعیت هفت نفره را تشکیل میدادیم . تحمل هیچ مردی را نداشتم ، مخصوصا آریا با آن جوک های بی مزه اش !
روزی که دور هم جمع شدیم تا راه بیفتیم حدسم به یقین بدل شد که آبم با همسفری ها در یک جوی نخواهد رفت و قطعا با یکی از آن دو مرد سر شاخ خواهم شد . آریای شیرین عقل نفر اول بود و مرد دوم پسری با قدی متوسط و موهای جو گندمی بلند ، به نام امیر بود . زیر پلک هایش به قدری ورم کرده بود که چشمان سرخ و وحشی اش بزور باز میشد . شاید سیمای مقدس که در طول عمرش لب به سیگار نزده بود او را بیمار می پنداشت ولی من حتی با نگاه به چهره اش خوب میدانستم این پسر چند رقم جنس مختلف دود و تزریق میکند !
سرش را بالا نمی آورد و پشت مردِ چشم طلایی ام پنهان شده بود ، شاید از ترس چشمانم . آن طور که من او را مینگریستم ، سیما کنار گوشم گفت که امیر ماجرایی طول و دراز دارد و لایق تحمل نگاه ثقیل من نیست . بنا شد که سارا و آریا و من در یک ماشین ، سیما و امیر و زهرا و برادرش در ماشین دیگری بنشینند .
آه ! خاک بر سر من که لال شدم و نتوانستم مخالفت کنم ، مجبور شدم تا خود ویلا صدای ضبط آریا را تحمل کنم . سلیقه ی موسیقی اش افتضاح است . واقعا سیما را دختری خوش سلیقه میپنداشتم ، اما در عجبم که به چه چیز آریا دلباخته ؟!
در این مدتی که آمده ایم ، نه از جوجه های نیم سوخته_نیم خام آریا لذت برده ام و نه از دریا . کنجی مینشینم و زیر چشمی نگاهش میکنم و مینویسم . آه دریا ! حسرت دریای طلایی چشمانِ مهرم را بخور . زیبایی بیکران چشمانش از وسعت تو و آسمانت بیشتر است.

_ مینا ، بیست و پنجم مارس ، سال اول ملاقات با مهرِ وجودم
دیدگاه ها (۵)

15^کتابهایم دستم بود ، خواستم آنها را روی میز بگذارم ؛ دلم س...

16^من بودم و ماه و دریا .آریا خلوتمان را بهم زد . سلام و احو...

13^در حال پوسیدنم.کنج خانه .پس او کِی میفهمد دوستش دارم؟همه ...

12^آریا را دیدم . به نظرم پسر شیرین عقلی بود . موهای پر کلاغ...

22^با همان دست خونی در اتاقش را گشود . رد خون روی دستگیره ی ...

5^بعد از یک ماهِ تمام خانه ماندن و شب نشینی ، بلاخره ترجمه ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط