پارت دوم
پارت دوم :
این قسمت نامزدی
انیا : رسیدم خونه خیلی خسته بودم نهارم رو خوردم رفتم تو اتاقم ک دیدم گوشیم داره زنگ میخوره دیدم کارن انقد عصبی و خسته بودم قطع کردم ک مامانم منو صدا زد
( مامان انیا اسمش هست ادارا )
آدارا : دخترم انیا یک لحظه میای
انیا : چشم مامانم اومدم
آدارا : میخوام درباره ی چیزی باهات صحبت کنم
انیا : چی مامان ( اینجا پدر انیا مافیا هستش و تهیونگ هم مافیا هستش)
آدارا : عزیزم بابات توی قمار باخته و در عوضش یه چیزی بهشون میده
انیا : چی مامان
آدارا : ت ... ت...تو
انیا : چی مامان چی داری میگی من چرا
آدارا : عزیزدلم نگا فقط یه پسر هستش ک باهاش ازدواج میکنی بعد براش یه بچه میاری و اونوقت طلاق میگیرین
انیا : چی مامان چی داری میگی من نمیخوام ازداوج تازه من نمشناسم 😥 مامان لطفا اینکارو با من نکنین من نمیخوام توی این سن ازداوج کنم مامان لطفا تروخدا مامان ( انیا الان 21 سالشه )
آدارا : انیا لطفا به خاطر خانوادت اینکارو بکن تو ک میدونی بابات چطور ادمیه لطفا دخترم
( اینجا جیهوپ و شوگا یا همون یونگی برادر بزرگتر واقعی انیا هستن )
جیهوپ : مامان ما برگشتیم
شوگا : سلام مامان خوبی چیشده ابجی حالت خوبه انیا.
جیهوپ : سلام مامان انیا چیشده چرا داری گریه میکنی
انیا : دیگ نمیخوام صداتون رو بشنوم تنهام بزارین رفتم اتاقم و قفل کردم ک نیان تو
شوگا : مامان چیشده
+ آدارا همه چیو براشون تعریف کرد و جیهوپ گفت.......
°☆~~~~~~~~~~~~~~☆°
ادامه پارت بعدی😊
+ وقتی اینو یا )( اینارو میزارم یعنی نویسنده داره حرف میزنه 💫❤
این قسمت نامزدی
انیا : رسیدم خونه خیلی خسته بودم نهارم رو خوردم رفتم تو اتاقم ک دیدم گوشیم داره زنگ میخوره دیدم کارن انقد عصبی و خسته بودم قطع کردم ک مامانم منو صدا زد
( مامان انیا اسمش هست ادارا )
آدارا : دخترم انیا یک لحظه میای
انیا : چشم مامانم اومدم
آدارا : میخوام درباره ی چیزی باهات صحبت کنم
انیا : چی مامان ( اینجا پدر انیا مافیا هستش و تهیونگ هم مافیا هستش)
آدارا : عزیزم بابات توی قمار باخته و در عوضش یه چیزی بهشون میده
انیا : چی مامان
آدارا : ت ... ت...تو
انیا : چی مامان چی داری میگی من چرا
آدارا : عزیزدلم نگا فقط یه پسر هستش ک باهاش ازدواج میکنی بعد براش یه بچه میاری و اونوقت طلاق میگیرین
انیا : چی مامان چی داری میگی من نمیخوام ازداوج تازه من نمشناسم 😥 مامان لطفا اینکارو با من نکنین من نمیخوام توی این سن ازداوج کنم مامان لطفا تروخدا مامان ( انیا الان 21 سالشه )
آدارا : انیا لطفا به خاطر خانوادت اینکارو بکن تو ک میدونی بابات چطور ادمیه لطفا دخترم
( اینجا جیهوپ و شوگا یا همون یونگی برادر بزرگتر واقعی انیا هستن )
جیهوپ : مامان ما برگشتیم
شوگا : سلام مامان خوبی چیشده ابجی حالت خوبه انیا.
جیهوپ : سلام مامان انیا چیشده چرا داری گریه میکنی
انیا : دیگ نمیخوام صداتون رو بشنوم تنهام بزارین رفتم اتاقم و قفل کردم ک نیان تو
شوگا : مامان چیشده
+ آدارا همه چیو براشون تعریف کرد و جیهوپ گفت.......
°☆~~~~~~~~~~~~~~☆°
ادامه پارت بعدی😊
+ وقتی اینو یا )( اینارو میزارم یعنی نویسنده داره حرف میزنه 💫❤
- ۴۸
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط