پارت اول
پارت اول :
قسمت اشنایی
تهیونگ ، انیا یعنی تو ، الا نامزد جونکوک ، یونا خواهر تهیونگ و جونکوک
انیا : خب امروز قراره برم شرکت کت شلوارم و پوشیدم و موهام رو باز کردم و از مامانم خداحافظی کردم بعد رفتم سوار ماشین شدم بعد رسیدم به شرکت ک کارن ( اکس انیا ) رو دیدم منو زود دید و امد بالا سرم
کارن : تو اینجا چکار میکنی هان جواب منو بده
انیا : به تو ربطی نداره برو کنار میخوام برم دفتر
کارن : اگ نرم کنار چی هان میخوای چکار کنی
انیا : میگم برو کنار عوضی برو کنار دیگ
کارن یه سیلی ی محکم زد به گوشم بعد ک دیدم جونکوک امد بالا سرم بلندم کردم بعد کارن رو بیرون کرد
جونکوک : حالتون خوبه خانم
انیا : ممنون خوبم
بعد رفتم دفتر مدیر دیدم اقای مدیر همون جونکوکه وای حالا باید چکار کنم این جلوی همه با من رفتار خوبی داشت ببین وقتی تنهاییم چجوری میشه وای خدایا خودت کمکم کن
+ ( ببین اینجا جونکوک و انیا قبل از کارن قرار میزاشتن بعد انیا به جونکوک خیانت کرد چون مجبور بود بخاطر همین از هم جدا شدن و جونکوک الان نامزد داره و داستان به جایی میکشه ک انیا به زور نامزد تهیونگ میشه
وارد اتاق شدم در زدم
جونکوک : کیه
انیا : بتونم بیام تو
جونکوک : بفرمایین
انیا : سلام من انیا هستم برای ثبت نام امدم
جونکوک : خوب خوش امدید اهان شما باید برین صندوق یک فرم میدن بهتون پر کنید اون رو بعد برای من بیارین
رفتم پیش صندوق
انیا : خانم ببخشید میتونین یه فرم ب من بدید
خانم ناشناس : بله حتما
فرم رو گرفتم و پر کردم و رفتم دفتر
انیا : اقای مدیر بفرمایید پرش کردم
جونکوک : ممنونم خب شما میتونین من فردا زنگ میزنم بهتون ک بیاین برای استخدام
انیا : ممنونم خداحافظ
☆_________________☆
خب گوگولا من شرط نمیزارم ولی حمایتتت کنید اگ حمایتت نکنید رمان رو زود نمیزارم 🥺❤
قسمت اشنایی
تهیونگ ، انیا یعنی تو ، الا نامزد جونکوک ، یونا خواهر تهیونگ و جونکوک
انیا : خب امروز قراره برم شرکت کت شلوارم و پوشیدم و موهام رو باز کردم و از مامانم خداحافظی کردم بعد رفتم سوار ماشین شدم بعد رسیدم به شرکت ک کارن ( اکس انیا ) رو دیدم منو زود دید و امد بالا سرم
کارن : تو اینجا چکار میکنی هان جواب منو بده
انیا : به تو ربطی نداره برو کنار میخوام برم دفتر
کارن : اگ نرم کنار چی هان میخوای چکار کنی
انیا : میگم برو کنار عوضی برو کنار دیگ
کارن یه سیلی ی محکم زد به گوشم بعد ک دیدم جونکوک امد بالا سرم بلندم کردم بعد کارن رو بیرون کرد
جونکوک : حالتون خوبه خانم
انیا : ممنون خوبم
بعد رفتم دفتر مدیر دیدم اقای مدیر همون جونکوکه وای حالا باید چکار کنم این جلوی همه با من رفتار خوبی داشت ببین وقتی تنهاییم چجوری میشه وای خدایا خودت کمکم کن
+ ( ببین اینجا جونکوک و انیا قبل از کارن قرار میزاشتن بعد انیا به جونکوک خیانت کرد چون مجبور بود بخاطر همین از هم جدا شدن و جونکوک الان نامزد داره و داستان به جایی میکشه ک انیا به زور نامزد تهیونگ میشه
وارد اتاق شدم در زدم
جونکوک : کیه
انیا : بتونم بیام تو
جونکوک : بفرمایین
انیا : سلام من انیا هستم برای ثبت نام امدم
جونکوک : خوب خوش امدید اهان شما باید برین صندوق یک فرم میدن بهتون پر کنید اون رو بعد برای من بیارین
رفتم پیش صندوق
انیا : خانم ببخشید میتونین یه فرم ب من بدید
خانم ناشناس : بله حتما
فرم رو گرفتم و پر کردم و رفتم دفتر
انیا : اقای مدیر بفرمایید پرش کردم
جونکوک : ممنونم خب شما میتونین من فردا زنگ میزنم بهتون ک بیاین برای استخدام
انیا : ممنونم خداحافظ
☆_________________☆
خب گوگولا من شرط نمیزارم ولی حمایتتت کنید اگ حمایتت نکنید رمان رو زود نمیزارم 🥺❤
- ۲۹
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط