#دوستی_اجباری
#دوستی_اجباری
#فصل_۲
#پارت_۷
( * پیش تهکوک * )
وارد غار شدن .
( تهیونگ ) : چی توشه ؟
( جونگکوک ) : نمیدونم .
( تهیونگ ) : فک کن یهو یکی بیاد و ما رو .... بخوره .
ودستاشو پنجه مانند گرفت به سمت کوک ولی یهو خشکش زد . کوک نبود .
( تهیونگ ) : کوک ... کوککککککک ...
دید تهیونگ رو یکی گرفته و یه چوب داخل پاش کرده بود .
_ اونا کجان ؟
( تهیونگ ) : کیا .؟.. تو کی هستی ؟؟
_ دوستای من کجان ؟؟؟
و چوبو تو پای کوک فشار داد .
( جونگکوک ) : آیییییییی . ( داد )
( تهیونگ ) : نمیدونم ( داد ) قسم میخورم ... نمیدونم کیا رو میگی ... لطفا دوستمو ول کن .... خواهش میکنم ... ( گریه )
تهیونگ سجده کرد و در حال گریه بود . ( میدونید چجوری دیگه که همه ی اعضای بدنشون رو زمینه اونجوری کرد )
اون فرد وایساد . چوب رو آروم از پای کوک در اورد .
( جونگکوک ) : آییی شیباللللل ...
تهیونگ سریع دویید و کوک رو بغل کرد و عقب عقب رفت و کوک رو کشید . اون فرد دستشو روی پای کوک گذاشت و باعث شد پاش خوب شه .
الان چهره ی اون فرد کاملا قابل تشخیص بود . یه دختر بود . موهای بلوند . چشمای کشیده ی قهوه ای . گوش های گرگی .
( تهیونگ ) : تو کی هستی ؟ یه گرگینه ای ؟
_ اره . اسمم اونجیه .
( تهیونگ ) : خوشبختم من تهیونگم . اینم جونگکوکه .
( اونجی ) : خوشبختم . ببخشید این بلا رو سر دوستت اوردم .
( تهیونگ ) : عیب نداره . ( واکنش جونگکوک : خیلیم داره 🤣 )
و لبخند ملیحی زد .
( * پیش بقیه * )
شب شد و رفته بودن دنبال ته و کوک .
( جیمین ) : تهیونگ ... کجایی ؟؟؟
( نامجون ) : خوبه بهشون گفتم از اون سنگا بندازن احمقن .
( هوسوک ) : بچه ها نگاه کنید . یه غاره ؟
( جیمین ) : اره . فک کنم .
( یونگی ) : صبر کن ما هم از اون سنگا انداخته بودیم . ولی بعدش که برگشتیم راهو گم کرده بودیم .
( جیمین ) : راست میگه .
( سوهو ) : یکی سنگاتونو برداشته .
نامجون کمی فکر کرد . کی میتونست اینکارو کرده باشه ؟ قطعا کسی بوده که نمیخواسته اینا به موفقیت برسن و جینو خوب کنن . بعد از کمی فکر کردن وایساد . برگشت رو به یونجو و سوهو ...
( نامجون ) : قویترین کیه ؟
( سوهو ) : چی ؟
( نامجون ) : قویترین . رهبر همتون ؟
( یونجو ) : یه پسرس ... اسمشو یادم نیست ولی دو رگه اس . هم گرگینه اس هم خون آشامه .
( نامجون ) : لعنتی ... چه شکلیه ؟؟؟
( سوهو ) : این عکسشه .
و عکسشو به اونا داد تا ببینن . جین تا عکسو دید از عصبانیت داد زد و عکسو پاره کرد .
( یونجو ) : هی چته وحشی ؟؟؟؟
( یونگی ) : میدونستم ...
( هوسوک ) : باورنکردنیه ...
( جیمین ) : جون-...جون-....
( نامجون ) : جونگهون ... برگشته ....
End part 🎈
انچه خواهید خواند ...
تو ... میکشمت لعنتیی ...
تهیونگ ... نه ... خواهش میکنم ... نمیر ...
ولش کن ... التماست میکنم ...
پیداشون کردم ...
اون تو تیم ماست ...
اینم پارت جدید ...
حمایت نکنید فیکو تموم میکنم و از فیک جدیدم خبری نیس 🙄🤪
#فصل_۲
#پارت_۷
( * پیش تهکوک * )
وارد غار شدن .
( تهیونگ ) : چی توشه ؟
( جونگکوک ) : نمیدونم .
( تهیونگ ) : فک کن یهو یکی بیاد و ما رو .... بخوره .
ودستاشو پنجه مانند گرفت به سمت کوک ولی یهو خشکش زد . کوک نبود .
( تهیونگ ) : کوک ... کوککککککک ...
دید تهیونگ رو یکی گرفته و یه چوب داخل پاش کرده بود .
_ اونا کجان ؟
( تهیونگ ) : کیا .؟.. تو کی هستی ؟؟
_ دوستای من کجان ؟؟؟
و چوبو تو پای کوک فشار داد .
( جونگکوک ) : آیییییییی . ( داد )
( تهیونگ ) : نمیدونم ( داد ) قسم میخورم ... نمیدونم کیا رو میگی ... لطفا دوستمو ول کن .... خواهش میکنم ... ( گریه )
تهیونگ سجده کرد و در حال گریه بود . ( میدونید چجوری دیگه که همه ی اعضای بدنشون رو زمینه اونجوری کرد )
اون فرد وایساد . چوب رو آروم از پای کوک در اورد .
( جونگکوک ) : آییی شیباللللل ...
تهیونگ سریع دویید و کوک رو بغل کرد و عقب عقب رفت و کوک رو کشید . اون فرد دستشو روی پای کوک گذاشت و باعث شد پاش خوب شه .
الان چهره ی اون فرد کاملا قابل تشخیص بود . یه دختر بود . موهای بلوند . چشمای کشیده ی قهوه ای . گوش های گرگی .
( تهیونگ ) : تو کی هستی ؟ یه گرگینه ای ؟
_ اره . اسمم اونجیه .
( تهیونگ ) : خوشبختم من تهیونگم . اینم جونگکوکه .
( اونجی ) : خوشبختم . ببخشید این بلا رو سر دوستت اوردم .
( تهیونگ ) : عیب نداره . ( واکنش جونگکوک : خیلیم داره 🤣 )
و لبخند ملیحی زد .
( * پیش بقیه * )
شب شد و رفته بودن دنبال ته و کوک .
( جیمین ) : تهیونگ ... کجایی ؟؟؟
( نامجون ) : خوبه بهشون گفتم از اون سنگا بندازن احمقن .
( هوسوک ) : بچه ها نگاه کنید . یه غاره ؟
( جیمین ) : اره . فک کنم .
( یونگی ) : صبر کن ما هم از اون سنگا انداخته بودیم . ولی بعدش که برگشتیم راهو گم کرده بودیم .
( جیمین ) : راست میگه .
( سوهو ) : یکی سنگاتونو برداشته .
نامجون کمی فکر کرد . کی میتونست اینکارو کرده باشه ؟ قطعا کسی بوده که نمیخواسته اینا به موفقیت برسن و جینو خوب کنن . بعد از کمی فکر کردن وایساد . برگشت رو به یونجو و سوهو ...
( نامجون ) : قویترین کیه ؟
( سوهو ) : چی ؟
( نامجون ) : قویترین . رهبر همتون ؟
( یونجو ) : یه پسرس ... اسمشو یادم نیست ولی دو رگه اس . هم گرگینه اس هم خون آشامه .
( نامجون ) : لعنتی ... چه شکلیه ؟؟؟
( سوهو ) : این عکسشه .
و عکسشو به اونا داد تا ببینن . جین تا عکسو دید از عصبانیت داد زد و عکسو پاره کرد .
( یونجو ) : هی چته وحشی ؟؟؟؟
( یونگی ) : میدونستم ...
( هوسوک ) : باورنکردنیه ...
( جیمین ) : جون-...جون-....
( نامجون ) : جونگهون ... برگشته ....
End part 🎈
انچه خواهید خواند ...
تو ... میکشمت لعنتیی ...
تهیونگ ... نه ... خواهش میکنم ... نمیر ...
ولش کن ... التماست میکنم ...
پیداشون کردم ...
اون تو تیم ماست ...
اینم پارت جدید ...
حمایت نکنید فیکو تموم میکنم و از فیک جدیدم خبری نیس 🙄🤪
- ۲.۸k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط