{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به تو عادت کرده بودم

به تو عادت کرده بودم
ای به من نزدیک تر از من
ای حضورم از تو تازه
ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت
مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه های من بی تو
تجربه کردن مرگه
زندگی کردن بی تو
من که در گریزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز سکوته
خونه از خاطره خالی
من پر از میل زوالم
عشق من تو در چه حالی
دیدگاه ها (۲)

از حکیمی پرسیدند:معنی زن چیست؟با تبّسم گفت: آن لوحی از شیشه ...

®

®

®

پارت ۱ | کودکیهفت سالم بود.خونه پر از سر و صدا بود. همه برای...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 140♡⁠。⁠)⁩و سریع...

★彡   Part 62 彡★ پیدا کردن تاکسی این موقع صبح کار سختی بود، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط