مانند زبان الکن شعر می مانی!!
مانند زبان الکن شعر می مانی!!
هنوز نمی شود،
هیچ لغت نامه ای،
برای بردن نامت، پیدا کرد!
تا می گویم جانم، گفته ای جان ...
تا نفس می کشم،
دم و بازدمم می شوی!
و تمام عمر رفته ام،
به یک شب،
عاشقی کردن، با توست ...
زندگی من،
همین روزهای با توست، که می گذرد!
عزیزتر از تو، کسی را نمی شناسم!
در عشق هم، زبانم قاصر است ...
باید، بگویم عشق من!
عرفانی بخوان!
آهسته ... آرام ...
تا بر جانم بنشیند، ناتمام ...
نام های دنیا را،
برای صدا کردنت، هجّی کنم
تو، در میانه ی این شعری!
که تعبیری
از هر آن چه بارها گفته ام، تو را ...
جان من!
این شعر، نامت را بارها تکرار کرد!
سکوت نکن!
مرا این بار، صدا بزن!
تا بگویم از همه ی نام ها،
تو را برگزیده ام، جان دلم ...
هنوز نمی شود،
هیچ لغت نامه ای،
برای بردن نامت، پیدا کرد!
تا می گویم جانم، گفته ای جان ...
تا نفس می کشم،
دم و بازدمم می شوی!
و تمام عمر رفته ام،
به یک شب،
عاشقی کردن، با توست ...
زندگی من،
همین روزهای با توست، که می گذرد!
عزیزتر از تو، کسی را نمی شناسم!
در عشق هم، زبانم قاصر است ...
باید، بگویم عشق من!
عرفانی بخوان!
آهسته ... آرام ...
تا بر جانم بنشیند، ناتمام ...
نام های دنیا را،
برای صدا کردنت، هجّی کنم
تو، در میانه ی این شعری!
که تعبیری
از هر آن چه بارها گفته ام، تو را ...
جان من!
این شعر، نامت را بارها تکرار کرد!
سکوت نکن!
مرا این بار، صدا بزن!
تا بگویم از همه ی نام ها،
تو را برگزیده ام، جان دلم ...
- ۳.۰k
- ۱۲ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط