{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به یغما برده قلبت را، تب تند فراموشی

به یغما برده قلبت را، تب تند فراموشی
برای بردن از یادم، چه بی رحمانه می کوشی

نگاه سرد چشمانت، نشان از بی کسی دارد
سکوتت می نمایاند، زبان تلخ خاموشی

اگر تن زخمی و سردی، به احساسات عریانت
ردای سرخ عشقم را چرا دیگر نمی پوشی

به یادم هست میگفتی، که مستت میکند چشمم
تو از جام می عشقم، چرا دیگر نمی نوشی

گر از هشیاری ات گفتم، پشیمانم، نمیخواهم!
تورا پیوسته میخواهم، به بدمستی و بیهوشی

برایت قصه ها گفتم، ز رویاهای دیرینم
مگر بیدار گرداند تو را از خواب خرگوشی
دیدگاه ها (۱)

آن روزها چشمان او بوی جنون می دادآن روزها،آن روزهای هرچه باد...

مانند زبان الکن شعر می مانی!!هنوز نمی شود، هیچ لغت نامه ای،ب...

آدم ها زود عوض میشن ...لحظه های خوب زود به خاطره تبدیل میشن ...

تمام"دنیــــــــــا هم ڪه بگـویند تو ماڸ مݧ نیستـی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط