{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدم گلم بوئید و رفت چشم ترم بوسید و رفت

دیدم گلم بوئید و رفت چشم ترم بوسید و رفت
رفت از میانه در شبی آبی به سر پاشید و رفت
دامان کشیدی بی امان بس مرثیه بر عشق جان
گاهی نهان گه بر ملا چون قاصدی رقصید و رفت
در کوچه ساران سحر ماندم شبش را پشت در
با  باد بیدادِ بلا آتش بجان را دید و رفت
دل بردم آنسو درنهان داغش کشیدم جسم وجان
رفتم درون کوره اش ققنوس شب سنجید و رفت
سیل روان از خون دل وز عشق او گشتم خجل
شطی روانه جو به جو رخت وفا درید و رفت
او می رود من می روم کشتم همه هفت آسمان
آنشب به شب خندیده و ازجان ودل خندید و رفت
دارم    امید  دیدنش  گُل  از  گُلستان  چیدنش
یکشب نهان از روی ما خونی به رُخ مالید و رفت
دیدگاه ها (۳)

شب  به  تماشای تو باز آمدمبا  دف و  نقّاره  و ساز آمدمآمده ا...

زِ هر راهی  گذر  کردم  ندیدم  جز  پریشانیندیدم جز غم وحسرت ن...

تو را ای جانِ جان سنجیده بودممیان    باغِ   گُلها    چیده بو...

خودم را بعد تو ، با گریه هایم می سرایم دلم را بعد از این با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط