{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمهای دیار من پاییز را دوست ندارند

آدمهای دیار من پاییز را دوست ندارند
پاییز.......زمستانی است که تب کرده
تابستانی است که لرز کرده...........
بغضی است که رسوب کرده...من....
سکوت رسوب کرده در تب و لرز پاییز را می پرستم
پاییز.......عروس تمام فصل های زندگی است
یادم باشد.........
پاییز که رسید.......له نکنم برگ هائی که روزی هزاران بار نفس ارزانی ام می کردند.
دیدگاه ها (۱۰)

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

رز آبی پارت ۳۲

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 8️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ روی صفحه‌ی گوشی‌ات...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷³همین که برگشتم نگاهم افتاد روی تهیونگ...

P : 29

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁵⁰طی چند روز بعد...وضعیت ت...

فصل دومپارت بیستم | بازگشت به خانهبالاخره روزی که لیانا دو س...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

آدم های دیار منپاییز را دوست دارندپاییز ...زمستانی است که تب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط