{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیامبری از کنار خانه ما رد شد

پیامبری از کنار خانه ما رد شد
باران گرفت...
مادرم گفت:
چه بارانی می آید!
پدرم گفت:
بهار است!
و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است.
#عرفان_نظر‌آهاری
#تاخدا
دیدگاه ها (۱)

#یک_آیهإِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّب...

.دلم همچون دلِ چوپان سرگشته‌ی "یمن" است..🍃و #قلبم پر از شوق ...

🔴طبخ غذای متبرک رضوی برای بیماران کرونایی و مدافعین سلامت #...

🔴رویترز: سازمان پزشکان بدون مرز در ایران مرکز درمانی تأسیس ک...

«پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ پنجره‌های این خانه رو به تاریکی ب...

_____پارت⁹ نفرین کوچولو_____پدرم برگشته بود و روی مبلی نشسته...

پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ خانه‌های دنیا برایم غریبه شده‌اند....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط