{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ¹⁰

پارت ¹⁰
_ ( بدونه این که بهش توجه کنم راهم رو ادامه دادم )
♡ کوک
_ بله چرا منو با اسم کوچیکم صدا کردی ؟
♡ ببخشید وای خدا چقد عالی شدی ، ولی این چیه رو لباست ( به کوک نزدیک شد )
_ ( هلش دادم رو به عقب ) دیگه میرم
♡ ولی من دوست دارم به زودی قراره با هام توی یه عمارت زندگی کنیم هر روز باهم چشم تو چشم میشیم چطوری عشقم بهت رو کنار بزارم
_ من لارا رو دوست دارم سعی نکن بهم نزدیک بشی فقط خودت زرر میکنی
♡ چطوری میتونی اینو بگی
( ویو کوک ) سوار ماشین شدم و از اونجا دور شدم از آینه نگاهش کردم چطور جرعت کرد با اون لباس بدن نماش نزدیک من بشه
۳۰ مین بعد
( ویو لارا ) خیلی خوشگل شده بودم از خودم راضی بودم از سالان اومدم بیرون جونگ کوک به ماشین تکیه داده بود وقتی دیدمش همه چی از یادم رفت واقعا عالی شده بود توی اون لباس یه جورایی خوش حال بودم که دارم با همیچین کسی ازدواج میکنم .
همه داشتن نگاش میکردن انگار کسی که از من خوشگل تر شده بود اون بود .
( ویو کوک ) منتظرش بودم تا بیاد بیرون .......خشکم زده بود انگار فرشته اومده بود بیرون خیلی میکاپ و لباسش بهش میومد مخصوصا وقتی سینه هاش لباسش رو تنگ کرده بود وسوسم میکرد از فکر بیرون اومدم و رفتم کمکش تا بتونه سوار لیموزین شه .
به راننده گفتم حرکت کنه
( ذهن لارا ) توی ماشین هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد خیلی استرس داشتم و بالاخره رسیدیم .
۲ ساعت بعد
بعد از خوش آمد گویی به مهمونا عاقد اومد وقتی گفت لطفا عروس و داماد هم رو ببوسن جونگ کوک فقط لبش رو گرفت رو لبم
۴۰ مین بعد
( ویو لارا ) خسته شده بودم جونگ کوک رفته بود پیش دوستاش و خیلی جای پر تجملی بود همه داشتن میخندین و نوشیدنی میخوردن دلم برای همه دوستام تنگ شده بود داشتم خفه میشدم که یه صدای دخترانه توجهم رو جلب کرد .
هی سان : سلام عروس خانم من خانم یکی از دوستای جونگ کوکم اون ازم خواست تا بیام و کمکت کنم که بری پیش اون آها راستی اسم من هی سان هست و از دیدنت خوشحالم
+ آها بله منم از دیدنتون خوشحالم اسم من لاراست از آشنایی باهات خوش بختم .
+ ( با کمک هی سان رفتم پیش جونگ کوک و وقتی رفتم پیشش دستم رو دور دستش حلقه کردم و کمکم تا رو صندلی بشینم دونه دونه داشت دوستاش رو باهام آشنا میکرد . حالم خیلی بد بود سرم گیج می‌رفت و حالت تهوع داشتم .
( ویو جونگ کوک ) متوجه شده بودم حالش خوب نیست رنگش پریده بود براش یه لیوان آب ریختم و دادم دستش تا بخوره تو تمام مدت سینه هاش چشمم رو گرفته بود .
۳ ساعت بعد
( از زبون لارا ) بالاخره اون مراسم تموم شد به عمارت خانواده جونگ کوک رفتیم و اجوما ما رو به اتاقی که برامون تدارک دیده شده بود راهنمایی کرد . اتاق خوب و بزرگی بود .
۳۰ مین بعد
+ ( از حموم اومدم و بعد از من جونگ کوک رفت )
۴۰ مین بعد
+ ( ترسیده بودم و استرس داشتم )
_ نترس کاری باهات ندارم وقت یه شرط دارم برا این کار
+ ( خیالم راحت شد ) چیه ؟
دیدگاه ها (۱۲)

استایل لارا البته هرکی هرجور خواست تصور کنه 💞

پارت ¹¹_ خواستی بخوابی بهت میگم ( از زبون لارا ) هولش رو باز...

یادآوری علامت ها_ جونگ کوک + لارا ♡ بورا ◇ ایل کوک = پدر لار...

پارت ⁸+ استیک میخوام _ ۲ تا استیک ......_ وقتی اومدی توی عما...

part20 عشق پنهان《ویو ات》دیگه کامل حاضر شدم 《ویو جونگ کوک》کت ...

part 12عشق پنهان 《ویو جونگ کوک》 از اتاقم اومدم بیرون از پله ...

part 14عشق پنهان 《ویو ات》 داشتم ظرفا رو میشتم که صدای اهنگ ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط