یادآوری علامت ها
یادآوری علامت ها
_ جونگ کوک
+ لارا
♡ بورا
◇ ایل کوک
= پدر لارا
□ مادر لارا
☆ جون وو برادر لارا
___________________
پارت ⁹
_ چیشده
+ مامان و بابام حتی براشون مهم نیست دارم میرم دیگه نمیتونم تحملشون کنم آخه چرا با من اینجوری رفتار میکنن ، انگار من رو از پرورشگاه آوردن ( با گریه و داد )
_ ( تعجب کرده بودم دلم براش میسوخت موهاش رو نوازش کردم همونجوری دست از روی صورتش برداشت و نالید )
+ تو خیلی باهام سردی و اصلا بهم اهمیت نمیدی چرا الان دلداریم میدی ؟
_ ....
+ راستی وسیله هام چی میشن ؟
_ یکی از خدمتکارام رو میفرستم بره بیارشون
۲۰ مین بعد
+ دارم میرم
_( سرش رو فقط تکون داد )
+ کی میای ؟
_ شرکت کار دارم کارم تموم شد میام
+ تا کی اینجام ؟
_ ۶ عصر
+ تو چی
_ سوالت چرا تمومی نداره ؟
+ دیگه جدی رفتم
( ویو لارا ) وارد آرایشگاه شدم همه تعظیم کردن یکی کیفم رو میبورد اونیکی پالتوم رو در میآورد این رفتارشون معذبم میکرد .
میکاپ آرتیست: خانم از این طرف لطفا
+بله
( از زبون کوک ) از کل خانوادش بدم میاد حتی دختر خودشون بدرقه نکردن عجب خانواده جالبی مثل اجناس دخترشون رو فروختن راحت هه
وو سونگ [ دوست جونگ کوک ] به پسر اومدی ( دست انداخت دور گردنش ) چه خبرا دختره رو چیکار کردی ؟
_ گذاشتمش سالن میکاپ
وو سونگ : واقعا دختر خیلی خوشگل و خوش تیپیه ولی خنده داره قدش تا کنار سیکس پکاته .
هیونگ [ دوست جونگ کوک ] راستی بهش میگی ؟
_ نه
هیونگ: چرا ؟ مگه قرار نیست باهاش ازدواج کنی ؟
_ بعد از یه مدت طلاقش میدم دختر ظریف و نازکیه به درد من نمیخوره .
وو سونگ: شاید راست بگی تو بدنت جای زخم زیاد داره اگه نتونه اینا رو تحمل کنه به درد زن تو بودن نمیخوره
هیونگ : سیگار ؟
_ اوم
۸ ساعت بعد
( ویو کوک ) از آرایشگاه اومدم کم کم وقتش شده بود بدم لارا رو بیارم ..... توی راه دختره هر.زه بورا رو دیدم ....
_ جونگ کوک
+ لارا
♡ بورا
◇ ایل کوک
= پدر لارا
□ مادر لارا
☆ جون وو برادر لارا
___________________
پارت ⁹
_ چیشده
+ مامان و بابام حتی براشون مهم نیست دارم میرم دیگه نمیتونم تحملشون کنم آخه چرا با من اینجوری رفتار میکنن ، انگار من رو از پرورشگاه آوردن ( با گریه و داد )
_ ( تعجب کرده بودم دلم براش میسوخت موهاش رو نوازش کردم همونجوری دست از روی صورتش برداشت و نالید )
+ تو خیلی باهام سردی و اصلا بهم اهمیت نمیدی چرا الان دلداریم میدی ؟
_ ....
+ راستی وسیله هام چی میشن ؟
_ یکی از خدمتکارام رو میفرستم بره بیارشون
۲۰ مین بعد
+ دارم میرم
_( سرش رو فقط تکون داد )
+ کی میای ؟
_ شرکت کار دارم کارم تموم شد میام
+ تا کی اینجام ؟
_ ۶ عصر
+ تو چی
_ سوالت چرا تمومی نداره ؟
+ دیگه جدی رفتم
( ویو لارا ) وارد آرایشگاه شدم همه تعظیم کردن یکی کیفم رو میبورد اونیکی پالتوم رو در میآورد این رفتارشون معذبم میکرد .
میکاپ آرتیست: خانم از این طرف لطفا
+بله
( از زبون کوک ) از کل خانوادش بدم میاد حتی دختر خودشون بدرقه نکردن عجب خانواده جالبی مثل اجناس دخترشون رو فروختن راحت هه
وو سونگ [ دوست جونگ کوک ] به پسر اومدی ( دست انداخت دور گردنش ) چه خبرا دختره رو چیکار کردی ؟
_ گذاشتمش سالن میکاپ
وو سونگ : واقعا دختر خیلی خوشگل و خوش تیپیه ولی خنده داره قدش تا کنار سیکس پکاته .
هیونگ [ دوست جونگ کوک ] راستی بهش میگی ؟
_ نه
هیونگ: چرا ؟ مگه قرار نیست باهاش ازدواج کنی ؟
_ بعد از یه مدت طلاقش میدم دختر ظریف و نازکیه به درد من نمیخوره .
وو سونگ: شاید راست بگی تو بدنت جای زخم زیاد داره اگه نتونه اینا رو تحمل کنه به درد زن تو بودن نمیخوره
هیونگ : سیگار ؟
_ اوم
۸ ساعت بعد
( ویو کوک ) از آرایشگاه اومدم کم کم وقتش شده بود بدم لارا رو بیارم ..... توی راه دختره هر.زه بورا رو دیدم ....
- ۳۲.۴k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط