درخواستی
#درخواستی
#تکپارتی
وقتی با کمک اون تونسته بودی نمره ی خوبی بگیری.....
امروز خیلی خوشحال بودی چون تونسته بودی بعد از یک روز سخت و با کمک برادرت چان نمره ی خوبی بگیری و تو بخاطر اینکه دو هفته قبل از امتحاناتت مریض شده بودی نتونستی بری مدرسه و چان توی یک روز کل مسائل ریاضی و فیزیک رو بهت یاد داد و حالا با کمک اون تونسته بودی نمره ی خوبی بگیری و همه ی همکلاسیهات توی این شوک بودن که چرا وقتی تو مریض بودی و نتونسته بودی بیای مدرسه چطور همچین نمره ی خوبی گرفتی
یونا: یااا لطفا راستشو بگو معلم خصوصی داری؟
+نه
یونا: دروغ نگو
+دارم راستشو میگم فقط با کمک برادرم چان تونستم امتحان رو خوب بدم
یونا: چان فارغ التحصیل رشته ی دنس مدرنه چطوری به تو ریاضی و فیزیک یاد داده
+خب چه ربطی دارههههه اونم مثل من و تو این مراحل رو رد کرده البته با این تفاوت که از من و تو باهوش تر و موفق تر بوده
یونا: راست میگی ها باید بهش بگی که برای منم کلاس خصوصی بزاره
+نمیگم اون فقط به من درس میده
یونا: یاااا انقد حسود نباش دیگه
+سعی میکنم یه وقت خالی توی برنامه اش رو برات باز کنم
یونا: گگگگگ
بعد از مدرسه راه افتادی سمت خونه خیلی هیجان داشتی وقتی رسیدی زنگ در رو زدی و منتظر موندی تا چان درو برات باز کنه
چان درو باز کرد و تو بدون هیچ معطلی پریدی توی بغلش
+چاااااان
_ هی هی چیکار میکنی؟
+خیلی دوستت دارم داداشی
_منم همینطور حالا بیا پایین کمرم درد گرفت
اومدی پایین و برگه ی امتحانی تو از توی کیفت دراوردی گرفتی سمتش
_اوه بهت افتخار میکنم کوچولوی چانی
+همش به لطف توعه ممنون
_اوهوم.....حالا برو لباسات رو عوض کن بیا شام بخور(مدارس کره ساعت ۱۰ شب تعطیل میکنن حالا قبول دارید مدرسه های یران خودمون در مقایسه با مدارس کره بهشته؟)
باشه
.
.
.
.
+اوههه ببین آقای بنگ چیکار کرده
_خودم میدونم آشپزخوبی هستم لازم نیست به روم بیاری
+حالا من یچیزی گفتم تو باور نکن
_هعی...
+شوخی کردم حالا ناراحت نشو
_نمیخوای بشینی؟
+چرا اتفاقا دارم از گرسنگی میمیرم............
امممم ببخشید یکم کوتاه و چرت شد
#کمبود ایده
#تکپارتی
وقتی با کمک اون تونسته بودی نمره ی خوبی بگیری.....
امروز خیلی خوشحال بودی چون تونسته بودی بعد از یک روز سخت و با کمک برادرت چان نمره ی خوبی بگیری و تو بخاطر اینکه دو هفته قبل از امتحاناتت مریض شده بودی نتونستی بری مدرسه و چان توی یک روز کل مسائل ریاضی و فیزیک رو بهت یاد داد و حالا با کمک اون تونسته بودی نمره ی خوبی بگیری و همه ی همکلاسیهات توی این شوک بودن که چرا وقتی تو مریض بودی و نتونسته بودی بیای مدرسه چطور همچین نمره ی خوبی گرفتی
یونا: یااا لطفا راستشو بگو معلم خصوصی داری؟
+نه
یونا: دروغ نگو
+دارم راستشو میگم فقط با کمک برادرم چان تونستم امتحان رو خوب بدم
یونا: چان فارغ التحصیل رشته ی دنس مدرنه چطوری به تو ریاضی و فیزیک یاد داده
+خب چه ربطی دارههههه اونم مثل من و تو این مراحل رو رد کرده البته با این تفاوت که از من و تو باهوش تر و موفق تر بوده
یونا: راست میگی ها باید بهش بگی که برای منم کلاس خصوصی بزاره
+نمیگم اون فقط به من درس میده
یونا: یاااا انقد حسود نباش دیگه
+سعی میکنم یه وقت خالی توی برنامه اش رو برات باز کنم
یونا: گگگگگ
بعد از مدرسه راه افتادی سمت خونه خیلی هیجان داشتی وقتی رسیدی زنگ در رو زدی و منتظر موندی تا چان درو برات باز کنه
چان درو باز کرد و تو بدون هیچ معطلی پریدی توی بغلش
+چاااااان
_ هی هی چیکار میکنی؟
+خیلی دوستت دارم داداشی
_منم همینطور حالا بیا پایین کمرم درد گرفت
اومدی پایین و برگه ی امتحانی تو از توی کیفت دراوردی گرفتی سمتش
_اوه بهت افتخار میکنم کوچولوی چانی
+همش به لطف توعه ممنون
_اوهوم.....حالا برو لباسات رو عوض کن بیا شام بخور(مدارس کره ساعت ۱۰ شب تعطیل میکنن حالا قبول دارید مدرسه های یران خودمون در مقایسه با مدارس کره بهشته؟)
باشه
.
.
.
.
+اوههه ببین آقای بنگ چیکار کرده
_خودم میدونم آشپزخوبی هستم لازم نیست به روم بیاری
+حالا من یچیزی گفتم تو باور نکن
_هعی...
+شوخی کردم حالا ناراحت نشو
_نمیخوای بشینی؟
+چرا اتفاقا دارم از گرسنگی میمیرم............
امممم ببخشید یکم کوتاه و چرت شد
#کمبود ایده
- ۷.۳k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط