درخواستی
#درخواستی
#دوپارتی
وقتی خدمتکارشی و اون عاشقت میشه.............
Part 1
لی مینهو تک پسر خانواده ی لی بود پس قطعا هرچیز رو که میخواست میتونست بدست بیاره و چیزی توی زندگیش کم نداشت در کنار همه ی اینا اون یه پسر در ظاهر سرد و خشن بود که به هیچ دختری چشم هم نداشت و راستش........همشونو به چپش میگرفت
(زمان حال)
+صبح بخیر ارباب
_صبح بخیر(سرد)
+دارید میرید سرکار؟
_اره(سرد)
+صبحانه میل نمیکنید؟
_نه
+چرا چیزی نمیخو......
_میشه انقد سوال نپرسی و بری سر کارت(عصبی)
+اوه بله با اجازتون متاسفم
ویو ا/ت
اشک تو چشمام جمع شده بود و بغض گلومو فشار میداد البته دیگه باید برام عادی میشد چون فقط رفتارش با من اینطوری نبود اون با همه ی خدمتکار ها انقد سرد و بی روح حرف میزنه بدبخت اونی که قراره زن این بشه
مرتیکه ی...
خدمتکار دوم: ا/ت چیزی شده
+نه عزیزم
خدمتکار دوم: بخاطر اربابه؟
+اوهوم ولی مهم نیست (لبخند)
خدمتکار دوم: خودتو ناراحت نکن میدونی که اون همیشه اینجوریه تو الان فقط یک ماهه که داری پیشش کاری میکنی من دوسال کامل اینجا هستم و هرروز دارم با این رفتاراش روبه رو میشم
+باشه
خدمتکار دوم: یچیزی بهت بگم؟
+اره بگو
خدمتکار دوم: راستش فکر کنم ارباب از تو خوشش اومده
+یااا دیوونه شدی؟
خدمتکار دوم: واقعا راست میگم از تو خوشش میاد
سر خدمتکار: چیکار میکنین؟
هردو سرشون رو گرفتن پایین و با لکنت جواب سر خدمتکار که مسئولیت تمام خدمتکار های عمارت به گردنش بود رو دادن:
+را.....راستش چیزی نیست خانوم
خدمتکار دوم: درسته خانوم ما فقط داشتیم باهم صحبت میکردیم
سر خدمتکار: کی از ا/ت خوشش اومده؟
خدمتکار دوم: کسی نیست خانوم
سر خدمتکار: دروغ نگو حتما یکی از بادیگارد هاست؟
+نه خانوم واقعا چیزی نیست
سر خدمتکار: برین سرکارتون زود باشین
خدمتکار دوم:چ...چشم(رفت)
+خا..خانوم!
سر خدمتکار: چیه؟
+میشه به ارباب چیزی نگین به خدا کسی از من خوشش نیومده ازتون خواهش میکنم که پیش خودمون بمونه......لطفاً
سر خدمتکار: متاسفم من نمیتونم چیزیو از ارباب مخفی کنم(سرد)
+اما.....
سر خدمتکار: نمیخوام امروز جلوی چشم ارباب باشی برو به اتاق سرایداری
(اتاق سرایداری اتاق مخصوص خدمتکار هاست که اونجا زندگی میکنن و توی حیاط عمارته یعنی یکم دورتر مکان اصلی عمارت)
(پرش زمانی به موقعی که لینو برمیگرده)
سر خدمتکار: خوش اومدین ارباب
_ا/ت کجاست؟(سرد)
سر خدمتکار:چیزی شده؟ اشتباهی از ا/ت سر زده؟
_نه ولی از اون روزی اومده همیشه میومد استقبالم
سر خدمتکار: خب فرستادمش بره به اتاقش
_چیزی شده؟ هنوز ساعت کاریش تموم نشده
سر خدمتکار: حالا که پرسیدین باید بهتون بگم که فکر کنم ا/ت با یکی از بادیگارد های عمارت رابطه داره......
ادامه دارد.........
#دوپارتی
وقتی خدمتکارشی و اون عاشقت میشه.............
Part 1
لی مینهو تک پسر خانواده ی لی بود پس قطعا هرچیز رو که میخواست میتونست بدست بیاره و چیزی توی زندگیش کم نداشت در کنار همه ی اینا اون یه پسر در ظاهر سرد و خشن بود که به هیچ دختری چشم هم نداشت و راستش........همشونو به چپش میگرفت
(زمان حال)
+صبح بخیر ارباب
_صبح بخیر(سرد)
+دارید میرید سرکار؟
_اره(سرد)
+صبحانه میل نمیکنید؟
_نه
+چرا چیزی نمیخو......
_میشه انقد سوال نپرسی و بری سر کارت(عصبی)
+اوه بله با اجازتون متاسفم
ویو ا/ت
اشک تو چشمام جمع شده بود و بغض گلومو فشار میداد البته دیگه باید برام عادی میشد چون فقط رفتارش با من اینطوری نبود اون با همه ی خدمتکار ها انقد سرد و بی روح حرف میزنه بدبخت اونی که قراره زن این بشه
مرتیکه ی...
خدمتکار دوم: ا/ت چیزی شده
+نه عزیزم
خدمتکار دوم: بخاطر اربابه؟
+اوهوم ولی مهم نیست (لبخند)
خدمتکار دوم: خودتو ناراحت نکن میدونی که اون همیشه اینجوریه تو الان فقط یک ماهه که داری پیشش کاری میکنی من دوسال کامل اینجا هستم و هرروز دارم با این رفتاراش روبه رو میشم
+باشه
خدمتکار دوم: یچیزی بهت بگم؟
+اره بگو
خدمتکار دوم: راستش فکر کنم ارباب از تو خوشش اومده
+یااا دیوونه شدی؟
خدمتکار دوم: واقعا راست میگم از تو خوشش میاد
سر خدمتکار: چیکار میکنین؟
هردو سرشون رو گرفتن پایین و با لکنت جواب سر خدمتکار که مسئولیت تمام خدمتکار های عمارت به گردنش بود رو دادن:
+را.....راستش چیزی نیست خانوم
خدمتکار دوم: درسته خانوم ما فقط داشتیم باهم صحبت میکردیم
سر خدمتکار: کی از ا/ت خوشش اومده؟
خدمتکار دوم: کسی نیست خانوم
سر خدمتکار: دروغ نگو حتما یکی از بادیگارد هاست؟
+نه خانوم واقعا چیزی نیست
سر خدمتکار: برین سرکارتون زود باشین
خدمتکار دوم:چ...چشم(رفت)
+خا..خانوم!
سر خدمتکار: چیه؟
+میشه به ارباب چیزی نگین به خدا کسی از من خوشش نیومده ازتون خواهش میکنم که پیش خودمون بمونه......لطفاً
سر خدمتکار: متاسفم من نمیتونم چیزیو از ارباب مخفی کنم(سرد)
+اما.....
سر خدمتکار: نمیخوام امروز جلوی چشم ارباب باشی برو به اتاق سرایداری
(اتاق سرایداری اتاق مخصوص خدمتکار هاست که اونجا زندگی میکنن و توی حیاط عمارته یعنی یکم دورتر مکان اصلی عمارت)
(پرش زمانی به موقعی که لینو برمیگرده)
سر خدمتکار: خوش اومدین ارباب
_ا/ت کجاست؟(سرد)
سر خدمتکار:چیزی شده؟ اشتباهی از ا/ت سر زده؟
_نه ولی از اون روزی اومده همیشه میومد استقبالم
سر خدمتکار: خب فرستادمش بره به اتاقش
_چیزی شده؟ هنوز ساعت کاریش تموم نشده
سر خدمتکار: حالا که پرسیدین باید بهتون بگم که فکر کنم ا/ت با یکی از بادیگارد های عمارت رابطه داره......
ادامه دارد.........
- ۷.۷k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط