{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر چه اجبار بود

اگر چه اجبار بود
پارت چهاردهم ( فصل اول )

کوک = خانم اینقدر قرق خواب بودن که من صد بار صداشون زدم بلند نشدن

ات = اومممممم ....

اجوما = دخترم بیدار شدی بیا پایین یه غذایی بخور دهن اون معده رو سرویس‌ کردی .

میخواستم بگم میل ندارم ولی جونگ کوک بالا سرم بود میترسیدم چیزی بگم به قول اجوما خونه رو رو سرش خراب کنه .

ات = میل...... باشه الان میام

رفتم پایین رو صندلی نشستم که جنا اومد کنارم نشست . لقمه رو گذاشتم تو دهنم که گفت .

خ/ک = دیشب چیکار میکردین که تا الان خواب بودی ؟ هااااا { لبخند شیطانی 😈 }

لقمه پرید تو گلوم و شروع کردم به سرفه جنا هم با اون دست های سنگینش افتاد به جونم اینقدر محکم میزد که فکر کنم پشتم کبود شد بعد چند ثانیه حالم خوب شد .

اشکای جلو چشمم و پاک کردم .

خ/ک = بهتری؟!

ات = آره...

خ/ک= راستی نگفتی .... هومممممم ...چیکار میکردین ؟؟

ات = هیچ کار منحرف

خ/ک = پس چرا تا الان خواب بودی ؟؟

ات = نمی‌دونم ...

خ/ک = که نمیدونی ..... پاشه ما هم پشت گوشمون مخمل

ات = به خدا راست میگم

دیگه چیزی نگفت نمی‌دونم باور کرد یا نه .

من و کوک به خون هم تشنه ایم بعد بخواییم رابطه جن/سی داشته باشیم دیگه نوبره ... والا .....

بر عکس هر روز خیلی گشنم بود میخواستم کل میز و قورت بدم .. غذام و که خوردم با جنا رفتیم تو باغ و باهم حرف زدیم دیگه کلی راه رفتیم که پاهامون خشک شد برای همین رو نیمکت کنار حوض باغ نشستیم .

جنا = اومممم .... حوس توت فرنگی کردم

ات = خب از کجا بیارم

جنا = بیا بریم گلخونه هم توت فرنگی بخوریم هم گوجه .

ات = مگه اینجا گلخونه داره ؟

جنا = مگه تو نمیدونی ؟! ناسلامتی اینجا خونته ها ؟

حالا چی بگم به این ؟ عجب سوتی بدی بود .... کوک اگه بفهمه تیکم می‌کنه .... بزار فکر کنم ...... آهاا

ات = من زیاد نمیام بیرون اکثرا تو خونم

جنا = آهان ..... حالا بیا بریم اینقدر بزرگه توش پر میوه هست مخصوصا توت فرنگی ..

از خدا خواسته گفتم .

ات = باشه .

بلند شدیم رفتیم جنا جلو می‌رفت و منم مثل جوجه ها دنبالش راه میرفتم .

بعد ۱۰ مین به یه اتاقک بزرگ رسیدیم رفتیم داخل .. توش پر میوه بود از هر میوه ای داشت باهم رفتیم دو تا سبد برداشتیم و کلی توت فرنگی چیدیم رفتیم رو مبل های که وسط گلخونه بود نشستیم و شروع کردیم به خوردن .

وقتی کلشو خوردیم رو مبل ولو شدیم با خستگی گفتم .

ات = الان کی حوصله داره برگرده عمارت ..

جنا = تو رو نمی‌دونم ولی من که همین جا میکَپَم

ات = ایده خوبیه ...

و همون جا رو مبل ها خوابیدیم ...



ادامه دارد 🎀🎀

شرط 👇

لایک : ۷ تا
کامنت : ۶ تا
دیدگاه ها (۶)

کلاس ما هر روز خدا کنسرت برگزار می‌کنه

شماهم این کار رو می‌کنید یا فقط منم ؟!

اگر چه اجبار بود پارت سیزدهم ( فصل اول)خ/ک = ب...به خدا .......

اگر چه اجبار بودپارت دوازدهم ( فصل اول) بعد ۱۰ دقیقه خوابم ب...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

part30 عشق پنهان《ویو ات》از کنار جونگ کوک رفتم و نشستم روی صن...

دروغ نگو جونگ کوک کوک. دروغ نمیگمات. کوکو کوک. جان کوکو ات. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط