{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه هفته گذشته بود و حالا جونگکوک میتونست راه بره قبلش خیلی خیلی درد ...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 40
یه هفته گذشته بود و حالا جونگکوک میتونست راه بره. قبلش خیلی خیلی درد داشت ولی حالا اوکی بود و قرار بود بلاخره نینیشون رو ببینه و واقعا ذوق داشت. از تختش پایین اومد و خواست بدوعه ولی تهیونگ گرفتش و براید بغلش کرد و سمت جایی که نینی پرتقالشون بود راه افتاد.
-میدونی که نمیشه بدوعی خوشگلم
-چ-چلااا؟
-ممکنه دوباره دردت بگیره ها
-نیمیخامممم
بوسه ای محکم روی گونه نرم و پرش زد.
-اینقدر شیرین نباش وگرنه-
-میخولیم!( میخوریم! )
-پس میدونی و انقدر ناز و ادا در میاری هوم؟
جونگکوک ریز ریز خندید.
-ن-نح!
-یکی امروز خیلی خوردنی شده
-ک-کی؟
تهیونگ خندید.
-هیچکی
جونگکوک اخم کرد.
-فگت کوکی خ-خولدنیه!!( فقط کوکی خوردنیه!! )
-تو که میگفتی خوردنی نیستی؟
-ه-هشتم! ( هستم )
تهیونگ ساکت شد و با سر به شیشه اشاره کرد. جونگکوک هم نگاه کرد و یه نینی خیلی کوچولو با پوست برفی مثل جونگکوک و گوی های باز شده طوسی رنگ بین پتو ها دید.
-این هم نینی پرتقالمون...
جونگکوک با ذوق از بغل تهیونگ پایین اومد و به نوزاد کوچک زل زد.
-چ-چلا انگد کوشولوعه؟ ( چرا انقدر کوچولوعه؟ )
-نینیمون مثل خودت بیصبره و یکماه زود به دنیا اومد پس...
-نینی حالش کوبه؟ ( نینی حالش خوبه؟ )
-معلومه... از همه نینی ها هم سرحال تر و شیطون تره...
-میش بگلش تنم؟( میشه بغلش کنم؟ )
-امروز قراره نینیمون از اونجا بیاد بیرون و... یه سوپرایز هم برات دارم
-شی؟( چی؟ )
از تو جیبش یه شناسنامه کوچولو در اورد و بازش کرد.
-شناسنامه نینیمون هم گرفتم
جونگکوک شناسنامه رو گرفت و نگاهش کرد.
کیم آرا...
با ذوق و چشمای برق برقی بهش نگاه کرد. که ناگهان صدای گریه تو گوشش پیچید.
-این هم امگا کوچولوتون! خوب بزرگ شد و حالا میتونین ببرینش
پرستار گفت و تخت چرخدار کوچک رو سمتشون اورد.
-نینییییی
و نوزاد کوچولو رو اروم بغل کرد که نوزاد درجا ساکت شد.
-ددی ببیننن!
-هوم... میبینی چقدر دوست داره؟
-آرا کوشولو
نوزاد کوچولو پوست سفید جونگکوک، موهای قهوه ای تهیونگ، چشم های جونگکوک، بینی جونگکوک، لب های تهیونگ، خال زیر لب جونگکوک و خال روی گونه تهیونگ رو به ارث برده بود و کاملا ترکیبی و خیلی گوگولی بود.
جونگکوک گونه نرمش رو بوسید و نوزاد رو سمت تهیونگ گرفت.
-نمیخای نینی لو بگل تنی؟( نمیخای نینی رو بغل کنی؟ )
-اگه شما اجازه بدی فرشته من
جونگکوک خندید و نوزاد رو به تهیونگ داد.
تهیونگ اروم و مثل یه الماس نوزاد که رایحه شیرینش باعث میشد لبخند رو لباش بیاد رو بغل کرد و نگاهی بهش انداخت و رو بینی اش زد که نوزاد لبخند بامزه ای زد و انگشت تهیونگ رو گرفت.
جونگکوک اخم کرد.
-ددی مال ک-کوکیه!!
تهیونگ خندید و کمر جونگکوک رو گرفت.
-ددی همیشه مال کوکی بوده و هست فرشته من...
~~~~~~~~
نویسنده صحبت میکنه...
در واقع فیک تموم شد... فقط یه afterstory مونده...
حقیقتا دلم برای نوشتنش تنگ میشه...
خودم خیلی دوسش داشتمم😭😭
حمایت فراموش نشه
دیدگاه ها (۱۹)

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝐴𝑓𝑡𝑒𝑟 𝑠𝑡𝑜𝑟𝑦تولد یک سالگی آرا بود... تهیونگ عمارت ...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ⁰نویسنده صحبت میکنه... سی...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 39تمام افراد بیهوش رو به نامجون و افراد سپرد...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 38چشم که باز کرده بود توی مکان غریبه با ادم ...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 36-خب... امادس!یونگی گفت و گوشت هارو توی ظرف...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 31با خوشحالی پاهاش رو تکون میداد و منتظر روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط