خب امادس
𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 36
-خب... امادس!
یونگی گفت و گوشت هارو توی ظرف روی میز گذاشت.
تهیونگ توی چادر رفت و با دیدن جونگکوک که با مشتش داره چشم های بسته اش رو میمالونه و دماغش رو از بوی غذا چین داده لبخندی زد.
-بیدار شدی خرگوشکم؟
-د-ددی؟
-هوم؟
-ب-بوی شیه؟ ( بوی چیه؟ )
-بوی گوشت کبابیی... گشنت نیس؟
با شنیدن اسم غذا چشم های باز شد و برق زد و خواب از سرش پرید و بلند شد.
-هس!
و دوید بیرون.
-ندو!! میخوری زمین!!
...
متاسفانه بعد غذا حسابی دلش درد گرفته بود و همش داشت گریه میکرد. طبیعی بود... ماه های اخر بود و درد هاش برگشته بودن.
-ددی دلد د-داله! ( ددی درد داره! )
-هیشش هیشش گریه نکن خوشگلم... الان برات ماساژ میدم باشه؟
از توی ساک روغن تسکین دهنده رو برداشت و اروم شکم بزرگ شده اش رو ماساژ داد که لگد محکمی زیر دستش احساس کرد و با اون لگد جونگکوک تو خودش پیچید.
-اییییییی!! نینی ب-بد!!!
تهیونگ همچنان براش ماساژ داد.
-گویا نینیمون امشب قصد داره اذیت کنه
-نینی کوکی ل-لو دوس ن-نداله! ( نینی کوکی رو دوس نداره! )
-معلومه که داره! مطمعن باش از همه هم بیشتر دوست داره
-ن-نح!! ه-همش کوکی لو ا-اژیت میتنه! ( نه!! همش کوکی رو اذیت میکنه! )
-میدونی چرا؟
-چ-چلا؟ ( چرا؟ )
-چون نینیمون چند وقت دیگه میاد بیرون
-و-واگعنی؟؟
-اهوم...
جونگکوک هین ذوق زده ای کشید و درد رو یادش رفت.
ولی یهو یه چیزی یادش اومد و لبخندش محو شد.
-چیشد؟! دوباره درد داری؟!
-ا-اگه وگتی نینی اومد ددی ک-کوکی ل-لو ول تنه و نینی رو ببله شی؟ ا-اخه کوکی مالک هم نداله! ( اگه وگتی نینی اومد ددی کوکی رو ول کنه و نینی رو ببره چی؟ اخه کوکی مارک هم نداره! )
تهیونگ خشک شد.
-کی این مزخرفات رو تو گوشت خونده؟!
-د-دیمینی
دست تهیونگ مشت شد.
-عوضی...
و بعد اخم هاش رو باز کرد و صورت خیس جونگکوک رو قاب گرفت.
-هیچوقت این فکر رو نکن باشه؟ ددی هیچوقت قرار نیست ولت کنه!
-و-ولی کوکی مالک ن-نداله!
-تنها دلیلی که مارک نداری اینه که مارکم خیلی قوی بود و نمیدونستم کی انجامش بدم الان هم که نینیمون رو داری اصلا نمیشه انجامش بدم خب؟ وگرنه من که از خدامه! تازه... من نمیتونم مارکت کنم ولی تو که میتونی...
چشم های خیسش برق زد.
-و-واگعنی؟!
-معلومه
دندون های نیش کوچولوی جونگکوک بیرون زد و چشم هاش ابی شد...
تهیونگ جونگکوک رو روی پاش نشوند.
-تو انقدر خوشگل بودی و من نمیدونستم؟
جونگکوک خندید.
تهیونگ گردنش رو کج کرد و دسترسی کاملی به جونگکوک داد.
جونگکوک بی درنگ گردن عسلی رنگ تهیونگ رو گاز محکمی گرفت و دندون های نیشش رو توی گوشتش فرو برد و مارکش کرد...
~~~~~~
۵ پارت... 😭
-خب... امادس!
یونگی گفت و گوشت هارو توی ظرف روی میز گذاشت.
تهیونگ توی چادر رفت و با دیدن جونگکوک که با مشتش داره چشم های بسته اش رو میمالونه و دماغش رو از بوی غذا چین داده لبخندی زد.
-بیدار شدی خرگوشکم؟
-د-ددی؟
-هوم؟
-ب-بوی شیه؟ ( بوی چیه؟ )
-بوی گوشت کبابیی... گشنت نیس؟
با شنیدن اسم غذا چشم های باز شد و برق زد و خواب از سرش پرید و بلند شد.
-هس!
و دوید بیرون.
-ندو!! میخوری زمین!!
...
متاسفانه بعد غذا حسابی دلش درد گرفته بود و همش داشت گریه میکرد. طبیعی بود... ماه های اخر بود و درد هاش برگشته بودن.
-ددی دلد د-داله! ( ددی درد داره! )
-هیشش هیشش گریه نکن خوشگلم... الان برات ماساژ میدم باشه؟
از توی ساک روغن تسکین دهنده رو برداشت و اروم شکم بزرگ شده اش رو ماساژ داد که لگد محکمی زیر دستش احساس کرد و با اون لگد جونگکوک تو خودش پیچید.
-اییییییی!! نینی ب-بد!!!
تهیونگ همچنان براش ماساژ داد.
-گویا نینیمون امشب قصد داره اذیت کنه
-نینی کوکی ل-لو دوس ن-نداله! ( نینی کوکی رو دوس نداره! )
-معلومه که داره! مطمعن باش از همه هم بیشتر دوست داره
-ن-نح!! ه-همش کوکی لو ا-اژیت میتنه! ( نه!! همش کوکی رو اذیت میکنه! )
-میدونی چرا؟
-چ-چلا؟ ( چرا؟ )
-چون نینیمون چند وقت دیگه میاد بیرون
-و-واگعنی؟؟
-اهوم...
جونگکوک هین ذوق زده ای کشید و درد رو یادش رفت.
ولی یهو یه چیزی یادش اومد و لبخندش محو شد.
-چیشد؟! دوباره درد داری؟!
-ا-اگه وگتی نینی اومد ددی ک-کوکی ل-لو ول تنه و نینی رو ببله شی؟ ا-اخه کوکی مالک هم نداله! ( اگه وگتی نینی اومد ددی کوکی رو ول کنه و نینی رو ببره چی؟ اخه کوکی مارک هم نداره! )
تهیونگ خشک شد.
-کی این مزخرفات رو تو گوشت خونده؟!
-د-دیمینی
دست تهیونگ مشت شد.
-عوضی...
و بعد اخم هاش رو باز کرد و صورت خیس جونگکوک رو قاب گرفت.
-هیچوقت این فکر رو نکن باشه؟ ددی هیچوقت قرار نیست ولت کنه!
-و-ولی کوکی مالک ن-نداله!
-تنها دلیلی که مارک نداری اینه که مارکم خیلی قوی بود و نمیدونستم کی انجامش بدم الان هم که نینیمون رو داری اصلا نمیشه انجامش بدم خب؟ وگرنه من که از خدامه! تازه... من نمیتونم مارکت کنم ولی تو که میتونی...
چشم های خیسش برق زد.
-و-واگعنی؟!
-معلومه
دندون های نیش کوچولوی جونگکوک بیرون زد و چشم هاش ابی شد...
تهیونگ جونگکوک رو روی پاش نشوند.
-تو انقدر خوشگل بودی و من نمیدونستم؟
جونگکوک خندید.
تهیونگ گردنش رو کج کرد و دسترسی کاملی به جونگکوک داد.
جونگکوک بی درنگ گردن عسلی رنگ تهیونگ رو گاز محکمی گرفت و دندون های نیشش رو توی گوشتش فرو برد و مارکش کرد...
~~~~~~
۵ پارت... 😭
- ۱۵.۲k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط