قمارسرنوشت
#قمار_سرنوشت
پارت²⁰
لونا : ولم کننن
بزارم زمیننننن ( با داد )
ته : انقدر داد و بیداد نکن
رفتیم سوار ترن شدیم
صندلی منو لونا کنار هم بود
ترن راه افتاد
لونا : ته ... م..من میترسممم( با لکنت )
ته : عه
این تازه اولشه قراره از اینم بریم بالا تر ( با خنده )
لونا : تهههههه
بزار برسیم خونه من میدونم تووووو
ویو لونا
ترن با سرعت داشت میرفت بالا منم سکته کرده بودم
یه لحظه به پایین نگاه کردم ر*یدم تو خودمممم چقدر با زمین فاصله داریممم
ته فهمیده بود ترسیدم برگشت نگاهم کرد و گفت
ته : به زمین نگاه نکن
لونا : برو بابا
اگه به فکر من بودی بلیت ترن نمیگرفتی
که یهو دستم رو گرفت
ته : تا من رو داری نترس
نمیدونم چرا ولی وقتی دستم رو گرفت یه حس عجیبی داشتم و اصلا ترسم یادم رفت و فقط غرق نگاه کردن به ته شده بودم که با صداش به خودم اومدم
ته : تموم شد نمیخوای پیاده شی
از ترن پیاده شدیم و کلی بازی کردیم
بعد از کلی بازی کردن جفتمون گشنمون شده بود و رفتیم رستوران تا یه چیزی بخوریم
ته : خب نظرت با یه نودل چ...
نذاشتم حرفش رو کامل کنه گفتم
لونا : نه انقدر از این غذا ها خوردم که دیگه حالم بهم میخوره
من دلم فست فود میخواد
ته : خب نظرت با پیتزا چیه
لونا : عالیه
من پیرونی میخوام
ته : باشه پس من میرم سفارش بدم
داشتم با گوشیم ور میرفتم که سفارشمون رسید
خوردیم و سوار ماشین شدیم
لونا : الان میریم خونه
ته : اره
ولی قبلش میخوام ببرمت یه جایی ...
پارت²⁰
لونا : ولم کننن
بزارم زمیننننن ( با داد )
ته : انقدر داد و بیداد نکن
رفتیم سوار ترن شدیم
صندلی منو لونا کنار هم بود
ترن راه افتاد
لونا : ته ... م..من میترسممم( با لکنت )
ته : عه
این تازه اولشه قراره از اینم بریم بالا تر ( با خنده )
لونا : تهههههه
بزار برسیم خونه من میدونم تووووو
ویو لونا
ترن با سرعت داشت میرفت بالا منم سکته کرده بودم
یه لحظه به پایین نگاه کردم ر*یدم تو خودمممم چقدر با زمین فاصله داریممم
ته فهمیده بود ترسیدم برگشت نگاهم کرد و گفت
ته : به زمین نگاه نکن
لونا : برو بابا
اگه به فکر من بودی بلیت ترن نمیگرفتی
که یهو دستم رو گرفت
ته : تا من رو داری نترس
نمیدونم چرا ولی وقتی دستم رو گرفت یه حس عجیبی داشتم و اصلا ترسم یادم رفت و فقط غرق نگاه کردن به ته شده بودم که با صداش به خودم اومدم
ته : تموم شد نمیخوای پیاده شی
از ترن پیاده شدیم و کلی بازی کردیم
بعد از کلی بازی کردن جفتمون گشنمون شده بود و رفتیم رستوران تا یه چیزی بخوریم
ته : خب نظرت با یه نودل چ...
نذاشتم حرفش رو کامل کنه گفتم
لونا : نه انقدر از این غذا ها خوردم که دیگه حالم بهم میخوره
من دلم فست فود میخواد
ته : خب نظرت با پیتزا چیه
لونا : عالیه
من پیرونی میخوام
ته : باشه پس من میرم سفارش بدم
داشتم با گوشیم ور میرفتم که سفارشمون رسید
خوردیم و سوار ماشین شدیم
لونا : الان میریم خونه
ته : اره
ولی قبلش میخوام ببرمت یه جایی ...
- ۱۷۲
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط