p

p5


ات ویو

رسیدیم محل مهمونی چند تا خدمتکار برای تزیین خونه اونجا بودن و کارای لازمو انجام میدادن
یونا،ات ات ات ات
ات،جان؟
یونا،کجایی؟ داشتم معرفی میکردم ایشون کیم تهیونگه.
تهیونگ،سلام خانم ات خوشوقتم
ات ، سلام خوشوقتم اقای کیم
یونا،خب بریمممم
ات و ته پشت سر یونا راه افتادن
داشتن ساندویچار رو درست میکردن
که یکهو ته پرسید
ته ، ات تو چند سالته.؟؟
ات ، با منی؟؟
ته ،مگه غیر از تو ات دیگه ای هم هست؟؟
ات، امم خب نه یه لحظه حواسم پرت شده بود
ته،نگفتی چند سالته؟
ات. ۲۳ تو چی؟
ته ، من ۲۷ سالمه
ات.هوم
ته ، دوست پسر داری؟
ات . نه تاحالا نداشتم
ته ، اها خوبه


.: ویو ات (مهمونی)



.: ات، همه جمع شده بودن یکی از خودش پذیرایی میکرد یکی تو استخر شنا میکرد و یکی هم گرم صحبت با بقیه بود

ات. تو خودم بودم که یهو یونا صدام کرد
یونا،اتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
ات،چی میگیی تووووو
یونا، بیا اینجا
ات، اومدممم
یونا،آفریننننننن


ات به سمت یونا قدم برداشت و با خودش دو به یکی میکرد که برای مهمونی بعدی باید چیکار کنه

یونا ، ات کجایی یک ساعته دارم صدات میکنم خواهرم
ات، هیچی بابا
دیدگاه ها (۰)

حمایت نمیکنینن؟؟؟

تو کامنتا بگید.......

P4ات ویو خب الان باید زنگ بزنم جیمین بییییییییبب ات،الو سلام...

عشق زخمی p/¹⁰ last part

#تناسخ_یک_مافیاPart:11 ات: وایییی خیلی نگرانم یعنی ر.ا کجا ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط