p2
به راهش ادامه داد و از جمعیت دور شد. داشت میرفت سمت حیاط پشتی عمارت.
منو پایین گذاشت و به دیوار تکیه داد. نور اینجا خیلی کمتر بود. به زور صورتشو میدیدم.
-داری چیکار میکنی؟!
-فک میکنی اجازه میدم با دوست صمیمیم بریزی رو هم؟! تو دختر منی،لیلی. همیشه. تا ابد. مال من هم میمونی.
دستامو جلوی سینهم بهم گره زدم و اخم کردم:نه نیستم. کات کردیم،یادته؟ تو فقط اکسمی.
جلوتر اومد و جلوی لبا، لب زد:فقط اکستم؟هوم؟مطمئنی،تزورو؟بهم پیام میدی که دلت برام تنگ شده،بعد پاکش میکنی و پیام میدی اشتباه بودی. اینجا تو بغل دوست صمیمیم میبینمت چه خبره،تزورو؟ داری سعی میکنی ازم یه واکنش بگیری و ببینی که دوست صمیمیمو بکشم؟
-حق نداری بهم لقب بدی. برو عقب! من هر کاری دوست دارم،میکنم!
نزدیکتر شد و اگه لباش تکون میخورد،لبامون به هم میخورد.
-تو مال منی. تو گنج زندگی منی. اگه فک میکنی فقط واسه یه دعوا ازت میگذرم،اصلا منو نشناختی،تزورو.
برخورد لبهامون قلبمو میلرزوند. نه. نه. نمیزارم. بیتوجه به اینکه لبامون بهم میخوره با عصبانیت جوابشو دادم:برو کنار. چرا نمیفهمی ما بهم زدیم؟!تو دیگه برام هیچکسی!
-ولی تو همهکس منی،تزورو. اگه فک میکنی میزارم مالفوی یا هرکس دیگهای تو رو از من بگیره،سخت در اشتباهی.
-نمیخوام. تو دیگه برام یه گزینهای برای انتخاب نیستی!از گزینههام نیستی. حذف شدی وقتی همه حرصتو سر من خالی کردی،حر*م زاده.
صورتتو بین دستای بزرگش گرفت که مچهای دستاشو گرفتی و محکم پسشون زدی.
-دست بهم نزن،عوضی.
آروم زمزمه کرد:تزورو
فقط اون بود که میتونست یه لقب رو جوری بیان کنه که انگار یک متن عاشقانهس. معنیش گنج بود. از اول "تزورو" صدات میکرد. همیشه. حتی وقتی از عصبانیت میجوشید.
نفس عمیقی کشیدم که احساستم رو کنترل کنم. نه این بار راضی نمیشم.
-نه،تئودور. تموم شدیم. واقعا تموم شدیم.
به چشماش نگاه نکردم. نه. میدونستم کم میارم. نمیزارم دوباره از چشماش برای راضی کردنم استفاده کنه. با حس کنار رفتن سایهش از روم متعجب چرخیدم سمتش که دیدم زانو زده. زانو زده. زانو زده. دستامو تو دستاش گرفت و بوسیدشون.
-متاسفم،تزورو. متاسفم. منو ببخش که اذیتت کردم،لیلی. من نمیتونم بدون تو زنده بمونم. نمیتونم حتی تصور کنم تو با یکی دیگه باشی. دیدنت با دریکو دیوونهم میکنه. وقتی گفتی اون پیام واسه یکی دیگه بود و دلت برای یکی دیگه تنگ شده، مغزمو از دست دادم. حتی یادم نمیاد چجوری آروم شدم. خوشبختانه پسرا کنارم بودن،وگرنه فک میکنی میتونستم همچین چیزیو هضم کنم؟۶ روزه که تو رفتی و من حس میکنم دارم زنده زنده میسوزم. میدونم مرد ایدهآلتو نیستم،تزورو. میدونم اخلاقم در شان تو نیست ولی نمیتونم ازت بگذرم. قول میدم ملکهم بشی. باهات مثل گنج زندگیم رفتار میکنم. قول میدم. فقط منو ببخش،عزیزم. خواهش میکنم. نه. التماست میکنم،تزورو. بهم یه فرصت دیگه بده. از دستش نمیدم. این تنها چیزیه که نیاز دارم. خودت و یه شانس.
_و این دلیل اینه که باید دنبال مردهای ایتالیایی باشیم_
منو پایین گذاشت و به دیوار تکیه داد. نور اینجا خیلی کمتر بود. به زور صورتشو میدیدم.
-داری چیکار میکنی؟!
-فک میکنی اجازه میدم با دوست صمیمیم بریزی رو هم؟! تو دختر منی،لیلی. همیشه. تا ابد. مال من هم میمونی.
دستامو جلوی سینهم بهم گره زدم و اخم کردم:نه نیستم. کات کردیم،یادته؟ تو فقط اکسمی.
جلوتر اومد و جلوی لبا، لب زد:فقط اکستم؟هوم؟مطمئنی،تزورو؟بهم پیام میدی که دلت برام تنگ شده،بعد پاکش میکنی و پیام میدی اشتباه بودی. اینجا تو بغل دوست صمیمیم میبینمت چه خبره،تزورو؟ داری سعی میکنی ازم یه واکنش بگیری و ببینی که دوست صمیمیمو بکشم؟
-حق نداری بهم لقب بدی. برو عقب! من هر کاری دوست دارم،میکنم!
نزدیکتر شد و اگه لباش تکون میخورد،لبامون به هم میخورد.
-تو مال منی. تو گنج زندگی منی. اگه فک میکنی فقط واسه یه دعوا ازت میگذرم،اصلا منو نشناختی،تزورو.
برخورد لبهامون قلبمو میلرزوند. نه. نه. نمیزارم. بیتوجه به اینکه لبامون بهم میخوره با عصبانیت جوابشو دادم:برو کنار. چرا نمیفهمی ما بهم زدیم؟!تو دیگه برام هیچکسی!
-ولی تو همهکس منی،تزورو. اگه فک میکنی میزارم مالفوی یا هرکس دیگهای تو رو از من بگیره،سخت در اشتباهی.
-نمیخوام. تو دیگه برام یه گزینهای برای انتخاب نیستی!از گزینههام نیستی. حذف شدی وقتی همه حرصتو سر من خالی کردی،حر*م زاده.
صورتتو بین دستای بزرگش گرفت که مچهای دستاشو گرفتی و محکم پسشون زدی.
-دست بهم نزن،عوضی.
آروم زمزمه کرد:تزورو
فقط اون بود که میتونست یه لقب رو جوری بیان کنه که انگار یک متن عاشقانهس. معنیش گنج بود. از اول "تزورو" صدات میکرد. همیشه. حتی وقتی از عصبانیت میجوشید.
نفس عمیقی کشیدم که احساستم رو کنترل کنم. نه این بار راضی نمیشم.
-نه،تئودور. تموم شدیم. واقعا تموم شدیم.
به چشماش نگاه نکردم. نه. میدونستم کم میارم. نمیزارم دوباره از چشماش برای راضی کردنم استفاده کنه. با حس کنار رفتن سایهش از روم متعجب چرخیدم سمتش که دیدم زانو زده. زانو زده. زانو زده. دستامو تو دستاش گرفت و بوسیدشون.
-متاسفم،تزورو. متاسفم. منو ببخش که اذیتت کردم،لیلی. من نمیتونم بدون تو زنده بمونم. نمیتونم حتی تصور کنم تو با یکی دیگه باشی. دیدنت با دریکو دیوونهم میکنه. وقتی گفتی اون پیام واسه یکی دیگه بود و دلت برای یکی دیگه تنگ شده، مغزمو از دست دادم. حتی یادم نمیاد چجوری آروم شدم. خوشبختانه پسرا کنارم بودن،وگرنه فک میکنی میتونستم همچین چیزیو هضم کنم؟۶ روزه که تو رفتی و من حس میکنم دارم زنده زنده میسوزم. میدونم مرد ایدهآلتو نیستم،تزورو. میدونم اخلاقم در شان تو نیست ولی نمیتونم ازت بگذرم. قول میدم ملکهم بشی. باهات مثل گنج زندگیم رفتار میکنم. قول میدم. فقط منو ببخش،عزیزم. خواهش میکنم. نه. التماست میکنم،تزورو. بهم یه فرصت دیگه بده. از دستش نمیدم. این تنها چیزیه که نیاز دارم. خودت و یه شانس.
_و این دلیل اینه که باید دنبال مردهای ایتالیایی باشیم_
- ۱۴.۳k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط