)نمیتونم بیام مریض شدم

)نمیتونم بیام مریض شدم
مدیر: باشه اشکال نداره میتونی نیای
ماری: آخیش حالو حوصله اون مایکی رو نداشتم کل اون یک هفته رو تو باشکاه بدوم خیلی تمرین کردم یه روز مثل چی تمرین کردم تا از هوش رفتم چشامو که باز کردم دیدم کف باشگاهم سریع پاشدم گوشیمو نگاه کردم دیدم هنوز وقط دارم تازه پنچ شنبه هست سریع پا شدم و گرم کردم
مایکی: یک هفتس از ماری خبری نیس
حوصلم کم کم داره سر میره اون معمولا وقتش رو تو باشگاه میگذرونه نه تو خونه بزار برم باشگاهشون الانم حتما تنها هست
ماری داشتم مثل اسب تمرین میگردم یهو دیدم مایکی اومد جلو خیلی ترسیدم سریع دویدم تو بالا پشت بوم اونم امد دنبالم خیلی حالم بد بود مثل همیشه قش کردم و ......
دیدگاه ها (۰)

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

پارت ۱ ( آسانسور عشق ) ات ویو ی روز خیلی خسته کننده رو تمام ...

داستان

پارت7:بعد از رفتنش به طبقه پایین رفتم.پدرم داشت اخبار نگاه م...

Pat:2اسم: عاشق چشماش شدمیه لحظه احساس کردم خیلی خوشتیپه. وای...

The unwanted roommate

stolen

وقتی درسش بد بودو ..

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط