{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مینی رومان

مینی رومان 🦋🪻
هشدار،این رومان غمکین میباشد و عاشقانه
ماری:مثل‌همیشه بیدار شدم از موقعی که تو اون مدرسه کوفتی پام رو گذاشتم زندگیم بد تر شده . شدم دلقک اون پسری احمق هروز از هنر ژیمناستیکم برای سرکرم کردنش استفاده
یروز امدم یه حرکت سخت بزنم چون اون گفته بود نتونستم بزنم و پام شکست
فردا: با مشت امدم سمتش گفتم: پسری خنک واقعا چی با خودت فکر کردی اون حرکتی رو که تو گفتی خود بهترین ژیمناس هم نمیتونه باید کلی تمرین کنه رو گفدی من بزنم
یه سیلی مهکم زدم تو صورتش
مایکی‌: دختری خنگول
ماری: دستمو گرفت و منو کشوند تو پوشت مدرسه بورد وگفت: از این به بعد هم دلقکم میشی‌هم برده خونیم (اول مایکی یه خوناشامه یادم رفت بگم دوم برده خونی یعنی چی یعنی اون فرد خوناشام فقط از اون نفری که بهش میکه برد خونی از اون خون میخوره و اگر از فرد دیگه ای خون بخوره میمیره
تنها زمانی میتونه برده خونیش رو عوض کنه که اون فرد قبلی بمیره ) چی
زنگ خورد با پای شکستم رفتم خونه و درو قفل کردم کلی گریه کردم تا خود صبح بعدشم به مدیر زنگ زدم و گفتم تا یک هفته نمیتونم بیام اا
دیدگاه ها (۰)

بچه ها عکس ماری و مایکی این مینی‌داستان پارت ادامه داشته با...

)نمیتونم بیام مریض شدم مدیر: باشه اشکال نداره میتونی نیایمار...

بچه ها پرف رو تقیر دادم کمم نکنیددددپراستی تا ۱۰ تا ایی نشم ...

ساعت۳بامداد:انیا:با صدا رعدوبرق بیدار شدم ترسیده بدمرفتم سمت...

فکر نکن چون مستم این حرفو میزنم مایکی: بچه جون بخواب تو ۴ سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط