{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من که دلبسته سرمای شب پاییزم

من که دلبسته سرمای شب پاییزم
دردها دارم و از حس جنون لبریزم

مانده ام باز به فریاد غزل در خلوت
عقل با عشق به هم یکسره می آمیزم

چه بگویم که در این وادی غم تنهایی
ذره ای هستم و در چشم همه ناچیزم

دلخوش از بوی خوش نرگس جان در ایوان
اشک با عشق به پای گل خود می ریزم

اینکه از عشق فقط رنگ و لعابی مانده
شده بر شاد نبودن همه دستاویزم

طعنه ها بر دل من خورد و زمین گیرم کرد
دوست دارم که از این بستر خود برخیزم

بی خیال از دل خود عکس تو بر می دارم
عکس یک منظره در جای تو می آویزم

تا که سرگرم به دنیای خودم می مانم
باز با خاطره ای از تو به هم می ریزم
دیدگاه ها (۵)

مهم نیست که شانه هایت تجسم استو آغوشت خیال!همه ی یادت اینجاس...

پنج چیز است که نمی توان آنها را باز گرداند:۱. سنگ .............

من خوبمــــمن آراممـــــــمن قول داده امــفقط کمی بیحوصله ام...

ﺑـَﺮﺍﯾـﻢ ﻣـُـﻬـﻢ نیـﺴﺖ ﺍﺯ ﺑـﯿـﺮﻭﻥ ﭼـِـﮕـﻮﻧﻪ ﺑـﻪ ﻧــَﻈـﺮ ﻣـﯽ ...

باز یادت در دلم امشب قیامت می کندبی تو دلتنگی مرا هرلحظه غار...

ص ۷۱___می نویسم پریسا سه بار گفت ازاده و تو نشسته ای و به من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط