{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

پارت : ۲۴

صبح روز بعد، قبل از اینکه هایون حتی وارد کمپانی شود، تلفنش بی‌وقفه زنگ می‌خورد.

پیام‌های سوا یکی پس از دیگری روی صفحه ظاهر می‌شد.
«هایون! سریع خبرها رو ببین!»
«اسم تو همه جا ترنده!»
«لطفاً بگو اینا دروغن!»

دست‌های هایون یخ کرد.

اولین خبر را باز کرد.

عکس دیشب رستوران، روی تمام سایت‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده بود.

در یکی از عکس‌ها، جونگکوک با لبخند به هایون نگاه می‌کرد.
در عکس دیگر، هایون از ته دل می‌خندید.
و تیتر درشت خبر نوشته بود:

«لبخندهای پنهانی جونگکوک برای میکاپ آرتیستش؛ رابطه‌ای که از چشم همه مخفی مانده بود؟»

هایون نفسش را با صدا بیرون داد.

همان لحظه، مدیر برنامه با او تماس گرفت.

ـ «هایون، مستقیم بیا اتاق جلسه.»

صدای مرد کاملاً جدی بود.

---

ده دقیقه بعد...

هایون و جونگکوک روبه‌روی مدیرعامل، پی‌دی‌نیم و چند مدیر ارشد نشسته بودند.

این بار فضای جلسه از همیشه سنگین‌تر بود.

مدیرعامل چند نسخه از روزنامه‌ها را روی میز انداخت.

ـ «این فقط داخل کره نیست.»

بعد یکی از روزنامه‌ها را جلو کشید.

ـ «ژاپن... آمریکا... فرانسه... همه دارن درباره شما می‌نویسن.»

جونگکوک آرام پرسید:

«بیانیه تکذیب منتشر کردید؟»

پی‌دی‌نیم سرش را تکان داد.

ـ «منتشر کردیم.»

ـ «پس چرا اوضاع بدتر شده؟»

مدیرعامل آهی کشید.

ـ «چون مردم، بیشتر از بیانیه‌ها، عکس‌ها رو باور می‌کنن.»

هایون سرش را پایین انداخت.

احساس گناه گلویش را فشار می‌داد.

ـ «من استعفا می‌دم...»

اتاق در سکوت فرو رفت.

جونگکوک با تعجب به طرفش برگشت.

ـ «چی؟»

هایون با صدایی لرزان ادامه داد:

ـ «اگه من از کمپانی برم، همه‌چی تموم میشه.»

قبل از اینکه مدیرعامل چیزی بگوید...

جونگکوک محکم گفت:

ـ «نه.»

همه نگاه‌ها به سمت او برگشت.

ـ «هایون هیچ اشتباهی نکرده.»

نگاهش را به مدیرعامل دوخت.

ـ «و من اجازه نمی‌دم آینده کاریش به خاطر چند تا شایعه خراب بشه.»

هایون برای لحظه‌ای به جونگکوک خیره ماند.

اولین بار بود که او این‌قدر محکم از او دفاع می‌کرد.

مدیرعامل چند ثانیه سکوت کرد.

بعد پوشه مشکی‌رنگی را از داخل کشوی میزش بیرون آورد.

پوشه‌ای که روی آن با حروف طلایی نوشته شده بود:

CONFIDENTIAL

او پوشه را آرام روی میز گذاشت.

ـ «ما فقط یک راه باقی‌مونده داریم.»

پی‌دی‌نیم پوشه را باز کرد.

چند برگه قرارداد روی میز قرار گرفت.

هایون با نگرانی پرسید:

ـ «این... چیه؟»

مدیرعامل بدون اینکه احساساتش تغییر کند، گفت:

ـ «قرارداد ازدواج موقت.»

قلب هایون از تپش ایستاد.

جونگکوک هم برای اولین بار، کاملاً شوکه شده بود.

مدیرعامل ادامه داد:

ـ «یک ازدواج نمایشی.»

ـ «رسانه‌ها باور می‌کنن که نزدیکی شما به خاطر یکی شدن خانواده‌هاتونه و این ازدواج هم از قبل بین دو خانواده برنامه‌ریزی شده.»

ـ «مدت قرارداد یک ساله خواهد بود.»

ـ «در این مدت، باید نقش یک زوج واقعی رو بازی کنید.»

هایون ناباورانه به برگه‌ها نگاه می‌کرد.

لب‌هایش خشک شده بود.

ـ «یعنی... باید زیر یک سقف زندگی کنیم؟»

مدیرعامل آرام سرش را تکان داد.

ـ «بله.»

جونگکوک نگاهش را از قرارداد گرفت.

به هایون نگاه کرد...

هایونی که هنوز در شوک بود.

و درست همان لحظه فهمید...

اگر این قرارداد را امضا کند...

دیگر هیچ‌چیز بین آن‌ها مثل گذشته نخواهد بود.

ادامه دارد...

هایون و جونگکوک... قرارداد را امضا می‌کنند، یا برای حفظ آزادی‌شان مقابل تصمیم کمپانی می‌ایستند؟

━━━━━━━━━━━━━━━

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡

همانا خداوند و نویسنده کامنت‌گذاران را دوست می‌دارند. 🤍
دیدگاه ها (۵)

https://wisgoon.com/hana.s.m.bبانو فالوشه🌿🌿🌿

https://wisgoon.com/jeon-jkkk2بانو فالوشه🌿🌿🌿

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۱ صبح کمپانی برخلاف...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۲ سکوت سنگینی داخل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط