{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانم ها و آقایان خوش آمدید به سناریو درخواستی از توکیو ر

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریونجرز★

موضوع:«یاندره باشه»

کاراکترها:«💜ران هایـــــتــــــانی و ریــــــندو هایـــــتــــــانی🖤»

Part³


ــــــــــــــــــ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ـــــــــــــــــ

آن شب، او را از رفتن به بیرون منع کردند.
درها قفل شد.
گوشی‌اش گرفته شد.
و ران برای اولین بار لحنش کاملاً عوض شد. «تا وقتی آروم نشی، از این اتاق بیرون نمیای.»
ا.ت با خشم گفت: «شما نمی‌تونین منو این‌جا نگه دارین!»
ریندو نزدیک شد، آن‌قدر نزدیک که ا.ت مجبور شد سرش را بالا بگیرد. «امتحان کن.»
ا.ت چیزی در نگاه او دید که باعث شد نفسش بند بیاید.
نه فقط خشونت.
بلکه نوعی آرامشِ ترسناک، انگار اگر لازم باشد، واقعاً همه‌چیز را ازش میگیرند تا او سر جایش بماند.
ران آهسته پشت سر ا.ت ایستاد و با صدایی نرم، تقریباً مهربان، گفت: «چرا می‌خوای از ما فاصله بگیری؟ مگه ما کم دوستت داشتیم؟»
ا.ت با بغض گفت: «این اسمش دوست داشتن نیست...»
ران مکث کرد، بعد چانه‌ی ا.ت را گرفت و مجبورش کرد مستقیم نگاهش کند. «برای ما هست.»
ریندو با نگاهی تیز گفت: «تو فقط هنوز عادت نکردی که کسی این‌قدر بخوادت.»
ا.ت اشک را پشت پلکش حس کرد.
آن‌ها نه‌فقط به او وابسته بودند، بلکه به‌طرز خطرناکی به بودنش نیاز داشتند.
و هرچه بیشتر مقاومت می‌کرد، بیشتر دیوانه می‌شدند.
روزها تبدیل به نوعی تکرارِ خفه‌کننده شدند.
ران مهربان‌تر شد، ولی آن مهربانی شبیه نرمیِ یک زنجیر بود.
ریندو خشن‌تر شد، ولی در خشمش همیشه یک مراقبت عجیب پنهان بود.
اگر ا.ت غذا نمی‌خورد، ران خودش قاشق را جلوی دهانش می‌گرفت.
اگر ا.ت می‌خواست از اتاق بیرون برود، ریندو جلوی در می‌ایستاد.
اگر ا.ت گریه می‌کرد، ران آرام موهایش را نوازش می‌کرد، اما نگاهش هیچ‌وقت از او جدا نمی‌شد.
اگر ا.ت عصبانی می‌شد، ریندو با صدای پایین می‌گفت: «این‌طوری قشنگ نیستی.»
و همین جمله‌ها، همین کنترل دائمی، کم‌کم او را از درون می‌خورد.
یک شب ا.ت آهسته پرسید: «اگه یه روز بخوام برم چی؟»
سکوت سنگینی افتاد.
ران برای اولین بار لبخند نزد. «نمی‌خوای.»
ا.ت با صدایی لرزان گفت: «از کجا این‌قدر مطمئنی؟»
ریندو بدون لحظه‌ای تردید جواب داد: «چون هیچ‌کس به اندازه‌ی ما نمی‌تونه نگهت داره.»
ا.ت خیره ماند.
ران به آرامی کنارش نشست و گفت: «اگه یه روز بخوای بری، ما بیشتر از همیشه می‌ترسیم. و وقتی بترسیم، خطرناک می‌شیم.»
ریندو هم اضافه کرد: «پس هوشمندانه‌ترین کار اینه که نری.»
ا.ت می‌دانست این تهدید است، اما در عین حال اعتراف هم بود.
آن‌ها فقط نمی‌خواستند او را داشته باشند، می‌خواستند مطمئن شوند که هرگز از دستشان در نمی‌رود.
و این، تاریک‌ترین شکل عشق بود.

شبی دیگر، ا.ت در آینه به خودش نگاه کرد.
صورتش خسته‌تر شده بود. چشم‌هایش کمتر برق می‌زد.
انگار حضور آن دو برادر بخشی از او را آرام‌آرام بلعیده بود.
ران از پشت سر وارد شد و بدون صدا کنار او ایستاد. «ناراحتی؟»
ا.ت آهسته گفت: «نمی‌دونم هنوز خودمم یا نه.»
ران برای چند ثانیه سکوت کرد. بعد دستش را روی شانه‌ی ا.ت گذاشت. «تو همونی هستی که ما دوست داریم.»
ریندو از کنار در جواب داد: «و این باید برات کافی باشه.»
ا.ت برگشت و نگاهشان کرد؛ یکی آرام و خطرناک، دیگری مستقیم و بی‌رحم.
دو مردی که عشق را به قفس تبدیل کرده بودند، اما قفسی که در آن هر دو از صمیم قلب می‌خواستند او بماند.
ا.ت زیر لب گفت: «شما واقعاً دیوونه‌این.»
ران لبخند خیلی آرامی زد. «شاید.»
ریندو هم با همان لحن خشکش گفت: «ولی دیگه تنها نیستی.»
و این، آخرین چیزی بود که آن شب ا.ت شنید؛
نه تهدید، نه وعده،
بلکه حقیقتی تلخ و بی‌رحم:
در دنیای ران و ریندو، عشق یعنی تسلط.
یعنی ترس.
یعنی وابستگی‌ای که با هر مخالفتی شدیدتر می‌شود.
و ا.ت، هرچند می‌خواست فرار کند، خیلی زود فهمید که این دو برادر تا وقتی نفس می‌کشند، او را رها نخواهند کرد.

ـ پایان

ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ























¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
دیدگاه ها (۵)

توکیو ریونجرز---گنگ جدید

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریون...

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریون...

توکیو ریونجرز---گنگ جدید

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریون...

پارت نمیدونم چند ......ا/ت از اتاق ریندو میره پیش سانزو و با...

دو پارتی از ریندو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط