سیلام سیلام این پارت قراره که اشکتون رو دراره
سیلام سیلام. این پارت قراره که اشکتون رو دراره.😭
پارت10(اگه نباشی...)
ایزاوا نشست تا هم قد میدوریا بشه.
ایزاوا:واقعا دوستش داری؟
ایزوکو در حالی که گریه میکرد با سر تایید کرد. بعدش ایزاوا چشماش رو بست و سرش رو پایین انداخت.
ایزاوا:من از دست شماها چیکار کنم...
هاگاکوره:ایزاوا سنسی شاید بهتره حرفشون رو باور کنیم. ایزاوا دستش رو گذاشت رو صورتش و گفت:اگه مدیر بفهمه مجبوره میشه اخراجتون کنه میفهمید؟
هاگاکوره درحالی که دستاش توی هوا تکون تکون میده:نه ایزاوا سنسی مدیر یه همچین ادمی نیست.
ایزاوا:درسته مدیر یه همچین ادمی نیست ولی جواب مامان باباشون چی بده؟تاحالا بهش فکر کردید؟مدیر برای این خوابگاه مسعولیت هایی قبول کرده. اصلا به این موضوع کاری ندارم دیدید چطور از سر تودوروکی خون میچکید؟باکوگو به اون اسیب زده.
میدوریا با شنیدن این حرف چشماش گرد شد و یه دفعه عین ابر بهاری گریه کرد.
ایزوکو:همش تقصیر منه من نباید تحریکش میکردم.😭
مینا:ایزاوا سنسی مجبوریم به مدیر بگی؟
ایزاوا:مجبور نیستیم ولی مدیر حتما میفهمه. میدوریا تو اون...موقع از چیزی استفاده کردید؟(منظورش کا..ن..دومه)
ایزوکو درحالی که اب دماغشو بالا میکشید:منظورتون چیه؟
ایزاوا:منظورم اینه که خب...عام...خب...میدونی..
ایزوکو یه دفعه سرش رو بالا اورد و چشماش گرد شد و لپاش سرخ شد. بعد سرش رو پایین اورد و با یه صدای پر از خجالت گفت:عام...خب...ن.ن.نه...*یه هو سرش رو اورد بالا*کا.چان کجاست؟.
ایزاوا:توی اتاقه.
ایزوکو:چرا این کار کردید؟
ایزاوا:بخواطر اینکه فکر کردیم شاید اون تورو مجبور کرده این حرف هارو بزنی.
ایزوکو:الان میشه ببینمش؟
ایزاوا:نمیتونم بهتون یه همچین اجازه ای بدم.
ایزوکو:خواهش میکنم استاد فقط چند لحظه.
ایزاوا:اصلا چیکارش داری؟
ایزوکو:اخه استاد_*ایزاوا حرفش رو قطع کرد*
ایزاوا:همینی که گفتم نمیشه. ولی میتونیم دستای خودتو باز کنیم.
بعدش ایزاوا ارومدستای میدوریا رو باز کرد. همون لحظه...
به خودتون بیاید پارت تموم شد.😂
من درحال خالی کردن تمام اعقده هام سر سناریوم.😂
نظراتتون رو بهم بگین.💫
مرسی خوندی.💫
https://wisgoon.com/shoto.todoroky.m
پارت10(اگه نباشی...)
ایزاوا نشست تا هم قد میدوریا بشه.
ایزاوا:واقعا دوستش داری؟
ایزوکو در حالی که گریه میکرد با سر تایید کرد. بعدش ایزاوا چشماش رو بست و سرش رو پایین انداخت.
ایزاوا:من از دست شماها چیکار کنم...
هاگاکوره:ایزاوا سنسی شاید بهتره حرفشون رو باور کنیم. ایزاوا دستش رو گذاشت رو صورتش و گفت:اگه مدیر بفهمه مجبوره میشه اخراجتون کنه میفهمید؟
هاگاکوره درحالی که دستاش توی هوا تکون تکون میده:نه ایزاوا سنسی مدیر یه همچین ادمی نیست.
ایزاوا:درسته مدیر یه همچین ادمی نیست ولی جواب مامان باباشون چی بده؟تاحالا بهش فکر کردید؟مدیر برای این خوابگاه مسعولیت هایی قبول کرده. اصلا به این موضوع کاری ندارم دیدید چطور از سر تودوروکی خون میچکید؟باکوگو به اون اسیب زده.
میدوریا با شنیدن این حرف چشماش گرد شد و یه دفعه عین ابر بهاری گریه کرد.
ایزوکو:همش تقصیر منه من نباید تحریکش میکردم.😭
مینا:ایزاوا سنسی مجبوریم به مدیر بگی؟
ایزاوا:مجبور نیستیم ولی مدیر حتما میفهمه. میدوریا تو اون...موقع از چیزی استفاده کردید؟(منظورش کا..ن..دومه)
ایزوکو درحالی که اب دماغشو بالا میکشید:منظورتون چیه؟
ایزاوا:منظورم اینه که خب...عام...خب...میدونی..
ایزوکو یه دفعه سرش رو بالا اورد و چشماش گرد شد و لپاش سرخ شد. بعد سرش رو پایین اورد و با یه صدای پر از خجالت گفت:عام...خب...ن.ن.نه...*یه هو سرش رو اورد بالا*کا.چان کجاست؟.
ایزاوا:توی اتاقه.
ایزوکو:چرا این کار کردید؟
ایزاوا:بخواطر اینکه فکر کردیم شاید اون تورو مجبور کرده این حرف هارو بزنی.
ایزوکو:الان میشه ببینمش؟
ایزاوا:نمیتونم بهتون یه همچین اجازه ای بدم.
ایزوکو:خواهش میکنم استاد فقط چند لحظه.
ایزاوا:اصلا چیکارش داری؟
ایزوکو:اخه استاد_*ایزاوا حرفش رو قطع کرد*
ایزاوا:همینی که گفتم نمیشه. ولی میتونیم دستای خودتو باز کنیم.
بعدش ایزاوا ارومدستای میدوریا رو باز کرد. همون لحظه...
به خودتون بیاید پارت تموم شد.😂
من درحال خالی کردن تمام اعقده هام سر سناریوم.😂
نظراتتون رو بهم بگین.💫
مرسی خوندی.💫
https://wisgoon.com/shoto.todoroky.m
- ۷۹۰
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط